معماری نادر اردلان؛ از شهر مثقالی سهروردی تا دروان مدرن 

دکتر نادر اردلان به دعوت نشریه 2A اواخر آبان ماه به ایران آمد و در پردیس معماری دانشگاه تهران در جمع صدها معمار و دانشجو در باب طرح‌های اجرا شده و نشده و ایده های معمارانه ی خود سخنرانی کرد. اردلان، چهار دهه پس از نگارش کتاب "حس وحدت "همچنان در چهارچوب این کتاب سخن گفت و البته به نظریه های تازه ی معماری که در این فاصله شکل گرفته نیز اشاره کرد تا صورت و معنای کار فکری خود را به صورت دیگری نشان دهد. نگاه ریشه ای او به سنت هندسه و عرفان ایرانی در چند پروژه دهه ی۱۳۵۰ او آشکار است؛ پروژه‌هایی همچون مرکز مطالعات مدیریت، و شهر نوران. خاستگاه اندیشه ی معمارانه ی اردلان از یک سو به ترسیمات هندسی ابوالوفاء بوزجانی و ابونصر فارابی بر می گردد و از سوی دیگر حکمت اشراق سهروردی و عرفان عملی ابن عربی را درونی خود می کند؛ آن حس وحدتی که او از آن سخن گفته در همین جاست که شکل می گیرد تناقض این شیوه ی اندیشگی مادام که به صورت طرح و طراحی باقی می ماند آشکار نیست اما معماری با ستون و دیوار و تیر و ...رابطه دارد نه صرفا با سوبژکتیویته ی معمار. در زمانه ی هندسه ی فراکتال و و کنش ریزومی (rhizome) بازگشت به ایده های کهن و اجرای آنه ا، بیشتر به ساز و کاری موزه ای شبیه است تا رخدادی معطوف به امر معماری . با این حال نادر اردلان طی ۴ دهه ی گذشته پیوسته به این ذهنیت کهن الگو، وفادار بوده است .البته دور افتادن او از سرزمین مادری به مثابه ی تبعید این ذهنیت به بلاد غرب نیز بوده است از این رو اردلان طی یک دهه ی گذشته مجددا به عالم شرق بازگشته و در قطر و امارات متحده عربی که امکان طرح افکنی‌های کهن الگویانه اش وجود دارد چند پروژه طراحی کرده است که از ان جمله م یتوان به " برج هوشمند "و " کنج خلوت صحرا"(Desert Retreat) اشاره کرد. آنچه او تفکر لیانیLuminous Thinking) ) می نامد در واقع همان کنشی است که نسبت حکمت و اشراق با هندسه و ریاضیات را پدید م یآورد؛ " فضا به واسطه ی هندسه و ریاضیات شکل می گیرد؛ از طریق سطح و شکل(Form) ." اردلان، راز مکان و مکانیت را در جلوه گری درونی آن جست و جو می کند، مکان به مثابه ی نقطه ی وصل و پیوند عالم صور و خیال با عالم واقع .او در کتاب " حس وحدت " می نویسد :

وقتی در فضای کيهانی نظم برقرار شد، ذهن تعبيرگر آنگاه انتظام منطقه ای را طلب می کند . اين انتظام چه بسا از طريق ميانکُنشِ شهرهای ساختة دست انسان با مواضع برجسته به دست می آيد، ميانکُنشی که يک مکانيت معين و منطقه ئی پديد می آورد . مفهوم مکان هم از حاوی )جسم) و هم از محوی )روح)‌ تشکيل شده است؛ موجوديت ملموسی ندارد، اما در آگاهی بيننده ئی وجود دارد که حدود جسم را به چشم در می يابد در حالی که عقل او روح را در حد محوی در می يابد که در ميان حد و مرزها تحديد شده است .

تأثير اين «مکانِ» منطقه ئی اغلب با مکانبندی يا موقع بخشیِ صحيحِ نقاطِ عطفِ چشم انداز تشديد م یشود . نقش های برجسته ئی بر ديوارهای سنگی گردنه های کوه نَقر شده است که بدينسان دروازه های نمادينی می گردند که فضاهای منطق هئی را تحديد می کنند . گاهی،دروازه ها خود در مدخل معبرها ساخته م یشوند که برای مسافر پديد آورندة نقطه های بازشناختِ ورود به يا عزيمت از ابعاد عظيم اند. نزديک تر به شهر،پل ها يا حتی جاده‌هايی که به خصوص سوی شاخ صهای برجسته شهر را می جويند به مکانيت ژرفا می بخشند و در همان حال سير ناگزير قنات از کوهستا نها سوی شهر به صفوف درختانی توشه م یرساند که همچون پيکا نهای سبز چشم را به شکلِ مثبتِ شهر رهنمون یشوند ."

در نظرگاه اردلان، معماری و فضای خانه و شهر، اشاره ای است به راز خلقت، کار معمار گشودگی این راز نیست بلکه تداوم و پوشانندگی آن است . این رویکرد را می‌توان در نزد سهروردی سراغ گرفت انجا که از" هورقلیا" یا شهر عالم مثال سخن می گوید؛ به نظر می رسد پروژه ی شهر "نوران " اردلان به نوعی مکانیت دادن به هورقلیای سهروردی است به ویژه آنکه هورقلیا را شهر خورشید دانسته اند و اگر به این مقوله توجه کنیم که در طراحی شهر نوران ، انرژی خورشیدی مد نظر قرار گرفته است این رابطه آشکار می گردد. در این میان گرایش ذهنی اردلان به فلسفه ی وجود هایدگر و هستی شناسی استعلایی او واجد اهمیت دو چندا ن است . در دستگاه نظری هایدگر صور شهود یعنی زمان و مکان، دو چارچوب ذهنی هستند انسان، جهان را در چارچوب زمان و مکان تجربه می کند و مکان در دل زمان تعبیر می شود. اردلان این استنباط از هستی و مکان را در دایره ی بقا / فنا می جوید و می یابد؛ دایره ای که زمین و آسمان و میرندگان و باشندگان را در خود جای می دهد. توجه او به الما نهای معماری سنتی ایران نیز ناظر به همین دلالت هاست. او می خواهد با احضار مجدد نشانه های معماری سنتی، فضایی نوین پدید آورد که "رابطه ی عالم کبیر و صغیر " در آن متجلی باشد :"جامعه ای را تصور می کردیم که تاریخ افکار و معماری آن گسسته شده بود و باید دوباره در یک سنتز جدید گذاشته می شد..." فراخواندن نشانگان سنت از اعماق تاریخ و پیوند زدن آن با فناوری مدرن، رخدادی است که اردلان همواره جست و جوگر آن بوده است .

در نظر داشته باشیم که کتاب " حس وحدت " در روزگاری نوشته شده که دو نحله ی مهم تفکر در قرن بیستم یعنی پدیده شناسی (Phenomenology) و وجود گرایی (Existentialism) جهان فکر و فلسفه را درنوردیده و دامنه ی آن به ایران نیز کشیده شده بود . احمد فردید از جمله اندیشه ورزانی بود که به دنبال قرائتی خاص از فلسفه ی هایدگر، واژگان و ترمینولوژی خاص خود را نیز پدید آورد. بنا به تاویل فردید ، فلسفه ی هایدگر با "حکمت انسی " مطابقت دارد از این رو در حلقه ی طرفداران او تاویل آراء ملاصدرا و سهروردی و ابن عربی و... از منظر فلسفه و هستی شناسی هایدگری رواج پیدا کرد و آن "متافیزیک حضور "ی که فیلسوف آلمانی از ان سخن می گفت در گفتمان فردید و حلقه ای که پیرامون او شکل گرفت " ظهور و حدوث " یافت . تفسیر استعلایی هایدگر از مکان و نگرش ویژه ی او به مقولاتی همچون زیست جهان و سکنی گزیدن و باشیدن، معماران اندیشمند را نیز به تفکری دیگرگونه در باب شیوه و روش کار خود واداشت. هایدگر در رساله ی " سرچشمه ی اثر هنری "می نویسد : یک اثر معماری ،مثلا یک معبد یونانی، چیزی را به تصویر نمی‌کشد. این بنا صرفا آنجا در میان صخره دره ای پر شکن و شکاف ایستاده است . بنای معبد سایه ی خدا را در میان گرفته است، در این پوشیدگی و خفا می گذارد تا سایه ی خدا از میان ستون های تالار روباز در حریم مقدس محوطه ی اطراف منتشر شود

.

به واسطه ی معب د، خدا در معبد حضور می یابد. حضور خدا، فی نفسه ، گستره و محدوده ی آن محوطه ، به مثابه حریمی مقدس، است. اما معبد و حریم آن در فضای بی کران اطراف پراکنده و محو نمی شوند. بنای معبد، وحدت آن مدارها و نسب تهایی را فراهم م یاورد که در آنها ولادت و مر گ، مصیبت و نعمت ، نصرت و ذلت ، استقامت و انحطاط و صورت و مسیر سرنوشت آدمیان رقم م یخور د . گستره ی قلمروی این روابط ، همانا عالم این قوم تاریخی است . برآمده از این عالم و در متن آن، این قوم، برای انجام دادن رسالت خود، به خود باز می اید... معبد ایستاده در آنجا، عالمی را می گشاید و در همان حال آن را به روی زمین می نشان د، و به این طریق ، زمین به عنوان سرزمین اجدادی ما ، وطن مالوف ما ، ظهور می‌کند .اما هرگز انسان ها و حیوانات، گیاهان و چیزها، همچون برابر نهاده های تغییر ناپذیر، پی شدست و شناخته شده نیستند که برای معب د، که خود آن نیز روزی به جمع حاضران در آنجا پیوسته اس ت، محیط مناسبی را فراهم آورند. ما به آنچه هست بهتر می توانیم نزدیک شویم، اگر به همه چیز وارونه بیاندیشیم، البته به شرط آن که ابتدا بینش آن را به دست آورده باشیم که چگونه امور به گونه ای دیگر رو به سوی ما می گردانند. صرف وارونه کردن ، به خودی خود حاصلی ندارد . معبد، با استقرارش در آنجا ، ابتدا چهره ی چیزها را به آنها می بخشد و سپس چشم اندازها انسانها را نسبت به خودشان پدید میاورد. "در کتاب "حس وحدت " که پایگان اصلی تفکر معمارانهی اردلان در آن پیداست نیز این شیوه استدلال فلسفی، حکمی موج میزند :"فضا در معماری و طرحریزی جامعه ی سنتی موقعیتی ازلی و مسلط برقرار میسازد . مفهوم زمان و صورت در حد تداومهای همزمان، موقعیتی کم اهمیتتر دارند. فضا همانسان که تمامی خلقت شامل امکاناتی هم فاعلی و هم انفعالی است. در قبال جنبه فاعلی فضاست که تصور زمان در حد حرکت پدید می‌آید. در سلسله مراتب ابعاد سطح، الگوها در پیوستن یک سطح به دیگری سهیم می‌شوند. هر چیزی به آنچه فراسوی اوست محدود می شود. در به دیوار، دیوار به آسمانه، آسمانه به آسمان ...

کف در معماری نمادی از زمینی است که عالم صغیر، یا جهان کهین، روی آن برپاست. اینجا سلسله مراتبی از طرحهای نشو و نما یافته است : از مکان افقی که به سادگی تعّین یافته باشد تا مقدسترین کاربردهای نمادین بعد افقی در مفهوم تخت .

کف برآورده اغلب خانه های اسلامی را می توان مظهری از مفهوم تخت به شمار آورد. با پذیرش خاصیت آئینی این مفهوم، کفش‌ها همیشه در آستانه کنده می شوند، پیش از پا نهادن روی کفهای مفروش که مکان آسایش جسمانی انسان سنتی است. این انسان در فضای لازم خود مینشیند و از آنجا که به کیفیات متعالی قالی و باغ و فضای مثبت اتاق ارجی تمام میگذارد، پیرامون خویش را از اثاث و اشیاء نامربوطی که می تواند در رابطه اش خلل افکند تهی میدارد ".

نادر اردلان در پرتو همین رویکرد است که معماری ویژه ی خود را می‌آفریند و به آن سامانی نمادین می‌بخشد. از این رو نقد صورت‌بندی کار او امکان پذیر نمی‌شود مگر آنکه ریشه‌ها و مناسبت‌های اندیشه‌ی معمارانه‌اش را بکاویم و شالوده‌های آن را نشان دهیم .

***

به همراه مهندس زهادی به دیدار دکتر اردلان رفتیم؛ در هتلی که اقامت داشت با او به گفت و گو نشستیم. از پنجرهای که کلان شهر تهران را در قاب گرفته بود به بیرون نگریستیم؛ خیرگی به ساختمانهایی که چشم و روح را میآزارند ، خروار خروار سنگ و آجر و تیرآهن و... در فقدان معماری فضا را اشغال کرده اند . با خودم اندیشیدم در اینجا فرم تابع سرمایه است تابع بدسلیقگی !...و بعد دکتر اردلان از لویی کان گفت و توجه او به نور که همان اشراق است... و بعد پروژه عباس آباد که ناتمام مانده و این ناتمامی همه‌ی آن چیزی است که معماری کلان شهر تهران را در خود مستحیل و مسخ کرده است .









چاپ