مشکل شهر و معماری فقط کمیت ساخت و ساز شهری است... .

علی اکبر صارمی

گفتگو توسط فریار جواهریان

 

من از این کلمه پایداری که احتمالا ترجمهSustainability است هنوز سر در نیاوردهام. البته میتوانم برای شما لیست بلند بالایی تهیه کنم و از انرژی و معماری سبز

و بازیافت و محیط زیست و غیره صحبت کنم ولی در معماری امروز و شهر امروز آنچه که میتوانم بیان کنم این است که:

ـ باور فرمایید مشکل معماری و شهرسازی ما صرفاً آن ماجراها (یعنی پایداری و بازیافت و ...) نیست. بلکه مشکل شهر و معماری فقط و فقط کمیت ساخت و ساز شهری

است. بنا به دلایلی که همه میدانیم و میدانید سالها است که گروهی از ما بهتران شهرهایمان را فروختهاند و گروه دیگری از آنها بهتر، شهر را خریدهاند.

ـ در این میان شما اعلاترین و پایدارترینها را هم بسازید، در این جنگل انبوه بناهای بیشمار گم خواهد شد.

ـ البته مطالعات مربوط به پایداری باید در دانشگاهها و مراکز مربوطه حتما دنبال شود و ما معماران نیز از آنها بیاموزیم. ولی چنانچه گفتم فاجعه اتفاق افتاده و در جریان

است.

ـ دوستی از ساکنان الهیه، زعفرانیه و یا نیاوران که غالبا اعیان نشینهای تازه به دوران رسیده را در خود جای دادهاند، میگفت حتی نمیتوانیم توی کوچههایمان راه برویم

بس که مصالح و کامیون و جرثقیل همه جا را آلوده کرده است. این ساخت و سازها حتی اگر زمانی تمام هم شود، مسلما فاجعه دیگری شروع خواهد شد، جمعیت و اتومبیل

و آلودگی و راهبندان و غیره.

ـ من سال‌‌ها است که ذکر مصیبت میکنم و معترفم که گهگاه خود را مقصر نیز میدانم و اصطلاح رفیق قافله در این مورد صدق میکند. بله گهگاه در طراحی و داوری

پروژههای شرکت میکنم. که معلوم میشود از همان قماشی است که در بالا ذکر شد و البته بهانه ما ایناست که حال که قرار است ساخته شود و تخریب محیطی و شهر

فروشی صورت گیرد، بگذارید لااقل بناهای بهتری ساخته شود. حال این بنای بهتری که برنده مسابقه هم هست چگونه بنایی است، تصمیمش با داوران است. در ضمن

نکته قابل توجه این است که این روزها در گزارشات پیوست پروژهها آخرین نتایج تحقیقات مربوط به پایداری و معماری سبز و جهان نانو تکنولوژی و عطف به هویت

ایرانی و اسلامی و از این قبیل کلیشهها آورده میشود ولی ارتباط آنها با خود معماری بهصورت معادلهای حل ناشدنی باقی میماند.

این را نیز بگویم که در اغلب پروژههایی که تاکنون در دفتر تجیر و پیش از آن طراحی کردهایم و تعدادی هم ساخته شدهاند، بنا به غریزه و عادت، همیشه به دنبال

باغچهای سبز بودهایم که دار و درختی در آنها رویانده شود، درختی حفظ شده و بالکنی تبدیل به حیاط کوچکی شود و نور جنوبی اخذ گردد و ایوانی افراشته شود و از این

قبیل چیزها.

به نظر من درختان و سایه سارشان بخشی از علاج بسیاری شهرهای ما هستند. من همیشه عاشق درخت بوده و هستم، فرقی نمیکند، چنار و کاج و بید مجنون و بید

مشک که دیگر نمیروید.

بنابراین هر سوراخی در شهر پیدا شد باید درختی کاشته شود.

حالا آبش را از کجا تامین میکنیم بماند. خیابان ولیعصر بخاطر درختانش که به زور سرپا ایستادهاند، معماریاش هم به قاعدهتر به نظر میآید. بنای رومیساز مضحکی که

درختی جلویش سبز شده قابلتحملتر از رومیسازیهای واقع در بیابانهای خشک شهری است.

حال خواهید گفت که مطالب فوق در نهایت ربطی به پایداری ندارد ولی به چند نمونه مربوط میتوان اشاره کرد. از جمله همین آگاهی، استفاده از بناهای موجود است که

کمکم دارد جا میافتد، بهجای تخریب، با تغییر عملکرد کارهای با ارزشی ارائه شده که میتواند نوید بخش باشد.

مخصوصاً برای نگهداری بناهای با ارزش ساخته شده در ۴۰ یا ۵۰ سال گذشته که میتوان مدرن نامیدشان، در معرض بیشترین تخریبها قرار دارند، باید آگاهی و اطلاع

رسانی وسیعتری در سطح جامعه صورت گیرد.

از این قبیل میتوان خانه افشار را در تهران نام برد که اینجانب با همراهی دخترم و گروهی از دلسوزان معماری به هر دری زدیم طالب فرهنگی پولدار، که حکم کیمیا را

دارد، پیدا نشد. مسئولان دیوانی و نیمهدیوانی هم به به و چه چه های مبسوطی گفتند و وعده و وعیدهای کلانی دادند ولی پا پیش نگذاشتند.

در نهایت صاحب مکنتی که اتفاقا علاقمند به چنین بناهایی بود طلسم را شکست و خریدارش شد. امیدوارم نگهش دارد که دعای خیر ما بدرقه راهش خواهد بود.




چاپ