از جمله گفتگوهای منتشر شده در شماره ۳۹ فصلنامه معماری و ساختمان در تابستان ۱۳۹۳

ارزیابی معماری پایدار: انسان، جامعه و ارزش‌های آن

مهدی گرامی


جایگاه معماری پایدار در ایران را نسبت به معماری جهان چگونه میبینید؟

پیش از هر چیز توجه به این نکته ضروری است که جهان وارد دوره جدیدی شده است، دورهای که در آن تمامی مناسبات علمی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی در حال

تغییر است و از همین رو بررسی نسبت و سهم کشورها در موضوعات مختلف نیازمند دقت بیشتری است. در آیندهای نه چندان دور نه تنها تغییرات آب و هوایی زندگی

بشر به شکل کنونی را غیرممکن میسازد بلکه تغییر در روابط اجتماعی، فرهنگی، سیاسی درسطح جهان زندگی امروز بشر را دستخوش تغییرات جدی قرار خواهد داد.

بنابراین بیش از آنکه سهم کنونی ایران در رسیدن به معماری پایدار حائز اهمیت باشد توجه به این مسئله مهم است که وضع کنونی اجباراً تغییر خواهد کرد.

با این مقدمه باید ببینیم هنگامی که صحبت از جایگاه معماری پایدار در ایران و جهان میکنیم منظور چیست. به اعتقاد من این موضوع در چهار حوزه قابل بررسی است

که البته با یکدیگر در ارتباط هستند.

  ـ حوزه آموزش و پژوهش که مرتبط با مراکز دانشگاهی و تحقیقاتی است.

  ـ حوزه تدوین قوانین و ارائه استانداردها که مربوط به نهادهای حکومتی، زیست محیطی، شورای شهر و نظایر آن است.

  - حوزه ترویج و مطالبه اجتماعی که در جوامع دموکراتیک اساس آن بر عهده احزاب و سازمانهای مردم نهاد است.

  - حوزه برنامهریزی، طراحی و ساخت که به پشتوانه ۳ بخش فوق با محوریت معماران فعالیت مینماید

باید گفت ایران در هیچ یک از حوزهها تلاش قابل توجه و همه جانبهای ندارد. نه قوانین، در جهت پایداری معماری و شهرها تنظیم شده و نه قانونگذار تحقیقات قابل

استنادی در اختیار دارد. از سوی دیگر آییننامهها و استانداردها موضوعاتی حداقلی و کاملاً پیش پا افتاده در این خصوص دارند و بعضاً نافی رویکرد پایداری هستند.

بدیهی است در چنین شرایطی جریان فرهنگی آگاهانه و علمی برای رسیدن به معماری پایدار وجود ندارد و به همین دلیل حوزه طراحی و ساخت منافع اقتصادی

زود بازده را به هرگونه موضوع که به آینده این سرزمین مرتبط باشد ترجیح میدهد، طبیعی است که فعالیتهای این حوزه از پرداختن به معماری به سرمایه گذاری

ساختمان تغییر میکند.

 

 چارچوب ارزشیابی پایداری بر چه معیارهایی است و کدام یک به نظر شما اولویت دارد؟

درتعاریف عمومی از معماری پایدار، پرداختن به معماری با حداقل اثرات منفی زیست محیطی و بالا بردن بهرهوری از انرژی مورد تأکید است، امّا با نگاهی وسیع تر

ضرورت دارد برای ارزیابی معماری پایدار، انسان، جامعه و ارزشهای آن بخشی از طبیعت و محیط زیست محسوب شود. بنابراین ساختمانهای با کارایی بالا

(high performance building ) میتواند همه مولفههای پایداری را در برگیرد. معماری پایدار باید کارکرد درستی داشته باشد، این موضوع از یک سو به

ارتباط درست مولفههای معماری، سازه و تأسیسات با یکدیگر باز میگردد. من ارتباط درست را اینگونه تعریف میکنم: معماری در حد امکان واجد مولفههای دیگر

باشد، تأسیسات و سازه جزئی از معماری باشند و طرح معماری ایستایی، مقاومت، تهویه، روشنایی و سایر موضوعات مرتبط با انرژی و دوام را در برگیرد. از سوی

دیگر هر یک از مولفهها مستقلاًَ کارایی لازم را داشته باشند به این معنی که در طراحی تمامی مولفهها لازم است مسائل مربوط به انرژی، زیباییشناسی، آسایش، ایمنی

و امنیت، دوام، محیط زیست، بهرهوری، راه اندازی و نگهداری، اقتصاد و هزینه را در نظر داشت و آنچه ضرورت دارد آنست که ضمن توجه به تمامی موارد فوق

طراحی معماری و محصول نهایی معماری در جهت توازن اجتماعی و بهبود جلوه شهرها ایفای نقش نماید. بنابراین مولفههای اصلی معماری پایدار را میتوان در ۳

دسته بررسی نمود.

  - انرژی و محیط زیست

  - توازن اجتماعی و ارزشهای انسانی

  - زیبایی، آسایش، دوام، ایمنی و ...

در شرایط امروز موضوع انرژی میتواند اصلیترین موضوعی باشد که معماران میتوانند با دقت و توجه بیشتری به آن بپردازند.

 

 ارتباط معماری و شهرسازی پایدار با طبیعت را چگونه ارزیابی میکنید؟

به موضوع بسیار مهّمی اشاره نمودهاید، به نظر من معماری پایدار هنگامی به نحوی موثر شکل میپذیرد که در بستر شهری با رویکرد پایداری با طبیعت استوار شود

و البته رسیدن به شهری پایدار بدون داشتن معماری پایدار غیرممکن است.

 

 ارتباط پایداری با زیبایی و آسایش را چگونه میبینید؟ آیا  با هم در تناقض هستند؟

به اعتقاد من زیبایی و آسایش از مولفههای معماری پایدار هستند و اساساً موضوع بدون این دو مولفه بیمعناست . امّا مسئله این است که ما نیازمند باز تعریف این دو

موضوع در جامعه خود هستیم. جامعه امروز ما دچار از هم گسیختگی در روش زندگی است و به همین دلیل نه زیباییشناسی منسجم و پیوسته ای دارد و نه شناخت

صحیحی از آسایش و لوازم آن دارد. زیبایی و آسایش که در مجموع میتوانند خوشی و لذت را در فضای معماری پدید آورند بسیار وابسته به روش زندگی هستند. روش

زندگی ایرانی به ویژه در دو دهه اخیر به تمامی مسائل مهم از قبیل ارزشهای انسانی، توازن اجتماعی، مصرف انرژی، مسائل زیست محیطی و ... که همگی از

مولفههای معماری پایدار هستند بیتوجه است. حال آنکه این مسائل دغدغه اصلی معماری پایدار است.

 

 آیا در تجارب شخصی شما برای ایجاد یک معماری پایدار هزینههای بیشتری به پروژه تحمیل گردید؟

مطلب دقیقاً در قسمت آخر پرسش نهفته است، یعنی جبران هزینه، تجارب من در پروژهها با ارزیابیهایی که همکارانم ارائه میدهند حاکی از آنست که در بعد مصرف

انرژی و همین طور تولید محدود انرژی (حداقل برای آب گرم) و نیز موضوع باز تبدیل فاضلاب و آب باران همگی از موادی هستند که سرمایهگذاری میتواند به سرعت

جبران شود و با افزایش بهای حاملهای انرژی این موارد اقتصادیتر میشوند. به همین دلیل دفتر معماری ما مطالعات جدی در زمینه این موضوعات آغاز نموده است.

ما در این بخش علاوه بر مقررات ملی ساختمان چند برنامه اصلی برای پروژههای خود داریم.

  - طراحی نما بر اساس موضوع انرژی

  - تولید آب گرم مصرفی توسط انرژی خورشیدی

  - بهرهمندی از آب باران برای مصارف غیر آشامیدنی

  - کنترل هوشمند مصرف در ساختمانهای عمومی و اداری

امّا دو بخش دیگر که در موضوع پایداری حائز اهمیت است، یکی مسائل مرتبط با توازن اجتماعی، آسایش عمومی و نیز ارزشهای انسانی است که نیازمند ایجاد یک

جریان فرهنگی گسترده و تلاش همه جانبه برای بهبود این وضعیت هستیم. بخش دیگر مسائل زیست محیطی است که نیازمند قوانین دقیق و سختگیرانه است و از

وظایف اصلی حاکمیت.

 

 نقش قوانین را در توسعه معماری پایدار چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا فکر میکنید قوانین موجود کافیست؟

قوانین مهم هستند و از آن مهّمتر مدیریت صحیح برای اجرای آن. قوانین موجود حداقلی، ناکافی و غیر پیوستهاند،  اما به نظر من قوانین باید مستند به استانداردهای

جامع تنظیم شوند. استاندردهای ایران عمدتاً رویکرد انرژی دارند آن هم به طور محدود. استانداردها و به تبع آن  قوانین ما در موضوعات متعددی خلا مشخص دارد. که

من به ۳ موضوع اشاره مینمایم.

اوّل موضوع ساخت است، اتخاذ روش با رویکرد پایداری در ساخت بسیار مهّم است چرا که بخش عمدهای از آسیبها به  محیط زیست، سلامت انسان و سلامت جامعه

در این بخش صورت میپذیرد، همینطور ارائه استانداردها و اتخاذ قوانین صحیح در این خصوص، نگرش تولید مصالح و تجهیزات ساختمانی را اصلاح مینماید.

دوّمین موضوع کارایی (performance) است. لازم است که ساختمانهای با کارایی بالا را تعریف کنیم، استانداردهای لازم را ارائه دهیم و ساختمانها را با این

شاخص دستهبندی نماییم. این کمک میکند تا به همه جنبههای پایداری در معماری توجه شود.

موضوع دیگر قوانین لازم برای ایجاد الگوهای پایداری در نظام شهری است. هر شهری نیازمند آنست که با توجه به شرایط اقلیمی و اجتماعی و فرهنگی خود برنامهها

و قوانین منسجمی داشته باشد. 

 آیا برای توسعه معماری پایدار در جامعه تعهد و باور معماران کافیست؟

بدیهی است که خیر، فکر میکنم در پرسش اوّل توضیح کافی در این خصوص دادهام.

 

 به نظر شما کدام پروژههای اجرا شده در سه دهه اخیر ایران اصول  معماری پایدار را رعایت کردهاند و آیا شهرهای ما پایداری شدهاند؟

 اجازه بدهید به بخش اوّل پرسش پاسخ ندهم، در بخش دوّم واضح است که خیر، گسترش بیرویه شهرها، ساختمانهای ضعیف و ناکارامد، از بین بردن منابع آب

زیرزمینی، زیرساختهای ضعیف حاملهای انرژی و دسترسی، برهم خوردن توازن اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی و ... هر یک به نوبه خود در تمامی شهرهای ما

خودنمایی میکنند و طی هشت سال اخیر تولید بافت‌‌های فرسودهای به نام مسکن مهر به این مجموعه اضافه شد.

 

 چه راهکارهایی را برای همسوئی بیشتر  معماری و شهرسازی ایران با پایداری پیشنهاد میکنید و نظر شما چه پروژههایی میتوانند بهعنوان الگو در این زمینه مطرح

گردند؟

ما باید بپذیریم که در موضوع انرژی دچار بحران هستیم و همانگونه که در ابتدای مطالب بیان نمودم اگر راهکاری برای تغییر نداشته باشیم اجباراً تغییر خواهیم کرد و

الزاماً آن تغییر خوشایند نخواهد بود. باید بپذیریم که طی چند دهه آینده بخش عمدهای از ساخت و سازها غیرقابل استفاده خواهد بود، روند مهاجرت در شهرها بسیار

متفاوت از آنچه امروز است میشود و بحران آب جریان اسکان در کشور را کاملاً تغییر میدهد

به اعتقاد من باید در همه چهار حوزهای که در پرسش اوّل بیان نمودم که البتّه پیش نیاز آن توسعه اجتماعی و فرهنگی است کارهای جدی صورت پذیرد و شورایی

راهبردی با موضوع "معماری و شهر پایدارمتشکل از عالیترین نهادهای تصمیم گیرنده و برنامهریز و با محوریت معماران تشکیل شود و به سیاستگذاری در این

خصوص پرداخته و جریان اجرای این سیاستها را بررسی و ارزیابی نماید.

در خصوص پروژه ها تصور من این است که تک بناها میتوانند نقش به سزایی در بسط و ترویج موضوعات مرتبط با معماری داشته باشند. این پروژهها به دلیل آنکه به

لحاظ اندازه و کیفیت نسبت قابل توجهی با پیرامون خود دارند، به طور مستقل دیده میشوند و مورد ارزیابی قرار میگیرند و جنبههای تأثیر گذار متعددی دارند. بنابراین

تعریف پروژههایی با کاربریهای عمومی و آموزشی با رویکرد پایداری می تواند بسیار موثر باشد.