داستان بی پایان موزه ها

 محمد ناصری پور

دیدار من با دوست و هم دروهای بسیار عزیزم، مهندس هوشنگ اردلان، پس از بیست و چند سال و صحبتهای مفصل در مورد وضع نابسامان موزههای موجود در

ایران، موجب شد که مقالهای در بررسی موقعیت موزه در اعتلای فرهنگی جامعههای پیش رفته و مقایسهی آن با کاربری موزه در ایران و راه حلهای موجود و

پیشنهادی برای بهبود و کاربرد صحیح عملکرد موزه در جامعهی قرن ۲۱ این سرزمین با پیشینهای هفت هزار ساله از تاریخ تمدن و هنر، به تحریر بیاید.

مهندس اردلان پیشنهاد کرد که این مقاله را در مجلهی معماری و شهرسازی که با همکاری ایشان به چاپ می‌‌رسد، چاپ نمایند. پس از مطالعهی مقاله، پیشنهاد بعدیش

این بود که مطالبی که در این مقاله به آن اشاره شده شایستهی اختصاص یک شماره ی ویژه در خصوص موزه است. بعد از این پیشنهاد، برنامهریزی کار عوض شد و

تصمیم گرفتم در این شمارهی ویژه به مقالات تخصصی پرداخته و با کمک افراد مطلع در رشتههای مختلف موزهای، موضاعاتی انتخاب شود که نهایتا بتواند اثر اجرائی

و مثبتی داشته باشد. پس از چند جلسهی مشورتی با دوستان، لیست افراد مورد نظر را تهیه کردیم. البته در این کار به افراد دیگری که مقالات، مطالعات و دانستنیهای

جامعی در ارتباط با موزهها داشته و افرادی که در تحقیق های علمی و فرهنگی ـ هنری مسئولیتهای اجرائی داشتند نیز رجوع کردم. خوشبختانه با نظر موافق و

همکاری آنها برنامهی کاری را شروع کردم. در ابتدا از افرادی که همکاری هایی در ارتباط با موزههای مختلف و میراث فرهنگی و تشکیلات Icom و اعضای آن در

ایران داشتند، شروع کردم و جلسات مشترکی با گروه ها و افراد مختلف برگزار کردم. در آن جلسات همگی موافقتشان را با شوق و شعف عنوان کردند و بالاخره امکان

این پیش آمد که حرف های نزده و کارهای نکرده را مطرح کنیم و از آن میان راه حلهایی را پیدا کنیم. از این تعداد و گروهها، بعضیها به دلایل مسئولیتی و غیره از

همکاری امتناع کردند و در عوض به توصیهی افراد دیگری با کسانی که مقالات و مطالعاتی در ارتباط با موزه داشتند، آشنا شدم و از آنها کمک خواستم. خوشبختانه

تعداد مقالات به بیش از سی مورد مختلف رسید. برای اینکه مجال مطرح کردن مسائل مختلف دیگری که در مقالات جای گفتن نداشت، پیش آید، تصمیم گرفته شد که با

چند نفر از دوستان که عمری را در ارتباط با این مسائل گذارانده و مسئولیتهای حساس و اطلاعات کافی داشتند، میز گردی را در جمع شش نفری تشکیل دهیم.

خوشبختانه این گروه با اینکه وقت محدودی داشتند، این میز گرد را با روی خوش پذیرفتند. پس از جلسهی اول، خود دوستان پیشنهاد جلسهی دوم را دادند که برای من

غیر مترقبه بود؛ ولیکن موضوعات مطرح شده همه را به وجد آورده بود. جلسهی دوم هم در اسفند ماه ۱۳۹۱ با شور و هیجان تمام شروع شد و در انتها، همراهان

جلسه تقاضای جلسهی سوم را کردند. واقعا برای من غیرقابل باور بود که دوستان با همهی گرفتاریهای متفاوت، به صحبتهای بیشتر و مو شکافی در روند فکری و

مسئولیتی و اجرایی علاقمند بودند و معتقد به کشف راه حلهایی بودند که امکان آن را بهوجود بیاورند که بتوانیم در دههی چهارم بعد از انقلاب سر و سامانی به وضع

موزههای موجود و موزههای در دست اجرا در آینده بدهیم و از این سردرگمی و بیبرنامگی در طراحی موزهها و مدیریت آنها خلاص شویم و در راه خدمت به نسل

جوان و حداکثر استفاده از فضاهای موجود بیمصرف و برنامههای آتی، گامی موثر برداریم.

نهایتا، مقالاتی را که مطالعه میفرمائید نتیجهی بیست ماه صحبت، برنامهریزی، نشستهای متعدد، ویراستاری و انتخاب مقالاتی است که هر یک بتواند گوشههای

تاریک، مطرح نشده و اجرا نشده در ارتباط با کلید مسائل و مطالعات اولیه در طراحی شهری و طراحی فضاهای موزه ای را از ارتباط با اشیا و کاربری موزه گرفته تا

پیشنهاد کلیهی سیستمهای موزهای (نورپردازی، تهویه، کلیهی تاسیسات، حراست، برنامهریزی مدیریتی و غیره) را بررسی کند و با در نظر گرفتن جایگاه تعلیماتی،

آموزشی و هنری موزه در قرن امکانات وسیع تکنولوژی و استفاده از حداکثر این امکانات، بتواند سروسامانی به روند موجود در ایران بدهد.

در ده سال گذشته، اگر وضع موزهها را در ایران بررسی نمائیم، متوجه میشویم که از یک طرف تب موزهدار شدن هر تشکیلاتی و از طرف دیگر عدم شناخت

به محتوای موزه، کاربری آن و طراحی صحیح موزه، نهایتا منجر به تقبل هزینههایی شده است بدون اینکه برداشت درستی از آن شده باشد. قریب به اتفاق موزههای ما

بدون مطالعات اولیهی صحیح و مشاوره با مشاوران و افرادی که اطلاعات لازم را داشتند، طراحی و اجرا شدهاند. حتی موزهی هنرهای معاصر که برای موزه و امکانات

فنی صحیح در بیش از ۳۵ الی ۴۰ سال قبل طراحی و اجرا شده، بعد از گذشت این سالها، تمام سیستمهای نورپردازی، تهویه، حراست، سیستمهای انبار گنجینه و

فضاهای سرویسهای جانبی دچار اشکال میباشد در صورتی که بیشتر موزههای دنیا پس از گذشت سی سال بازنگری میشوند. پروژکتورهایی که زمانی به روز بوده

همه از رده خارج شده است. علاوه بر آن حتی لامپهای زرد وجود ندارد و تاسیساتی که در آن زمان بهترین انتخاب بوده، به هیچ وجه کارایی لازم را ندارند. انبارهای

نگهداری تابلوهای چند میلیون دلاری، به هیچ وجه شرایط نگهداری مناسب را از نظر رطوبت، نور، گرد و خاک، سیستمهای آرشیوی و نوع کف پوش ندارند. وجود

رطوبت موجب ایجاد قارچهای مضر شده و باعث صدمه زدن به سطوح آثار هنری انباشته شده می شود که تعداد آنها اکنون چند برابر شده است. آثار به طور نامطلوب

بر روی هم انباشته شدهاند تا جایی که مسیر رفت و آمد و جلوی خروجیها نیز مسدود شده است. اگر چنانچه حادثهای اتفاق بیافتد حتی فرصت حمل آثار به خارج از

محوطه وجود نداشته و سیستم اطفای حریق نیز کارایی لازم را ندارد. در موزهی مادر یعنی موزهی ایران باستان، وضع از این هم بدتر میباشد. کل ساختمان موزه توان

زلزلهی ۶ ریشتری را هم ندارد و اگر این اتفاق بیافتد، آثار فوق العاده نفیسی که در موزه از چند هزار سال تاریخ ایران جمعآوری شده است، نابود خواهد شد.

سیستمهای نور پردازی، ویترینهای نمایش آثار، ورودیها، چیدمان آثار و نحوهی معرفی آن به هیچ وجه توان معرفی این تاریخ پرافتخار مملکتمان را نه به ایرانیان و

نه به خارجیها ندارد. سیستمهای تهویه، حراستی و مدیریتی برای معرفی آثار بقایت ابتدایی میباشد و هیچ کششی برای بازدیدهای متعدد بهوجود نمیآورد. در ده سال

گذشته، تعدادی از موزهها از جمله موزهی هنرهای تزئینی بسته شده است و آثار آن که یکی از ارزشمندترین مجموعههای موزهای بود، پراکنده شده اند. موزهی قرآن

که معماری آن بعد از انقلاب تمام شد و از نظر فضاهای نمایشی، آمفی تئاتر و سرویسهای دیگر موزهای نسبتا کامل میباشد، به هیچ وجه معرفی نشده است و روزانه

بیش از ده نفر از آن بازدید نمیکنند و با وجود داشتن فضای بسیار مناسب کتابخانه، در آن مهر و موم میباشد. تعدادی از موزههای بنیاد مستضعفان بسته شده و هیچ

دلیلی برای بسته شدن آن به مردم داده نشده است. اصولا مجموعهی آثار هنری که در اختیار بنیاد مستضعفان میباشند، این امکان را دارند که دهها موزه و کتاب را

برای معرفی بیشتر آثار هنرمندان، آثار موزهای و اعتلای سطح فرهنگی جامعهی جوان، در اختیار بگذارند. از انبار کردن آثار فرهنگی و هنری چیزی عاید جامعه

نخواهد شد. ما با داشتن شاهنامههای مهم و با ارزش از جمله شاهنامهی شاه طهماسب، شاهنامهی بایسنغری و دیگر شاهنامهها، میتوانیم یک موزهی مخصوص

شاهنامهها و آثار ارزندهای که بین صفحات شاهنامهها مدفون گشته است، داشته باشیم. بیشتر از پانزده سال پیش، با زحمت زیاد و خسارت به ارائهی هنری موزهی

هنرهای معاصر، توانستیم قسمتی از شاهنامهی شاه طهماسب را پس بگیریم. از آن تاریخ، چند برگ آثار نگارگری آن که بزرگترین شاهکار نگارگری هنر ایران در

جهان میباشد، برای استفادهی هنرمندان این مرز و بوم بهنمایش در آمده است و چه فرقی است که این کتاب در ایران بود و یا نبود. در موزهی متروپولیتن نیویورک،

کتابی از نقاشیهای این کتاب برای افتتاح قسمت هنر ایرانی ـ اسلامیش چاپ می کند که بعد از چند ماه نایاب میشود و لیکن خود ما که بیشترین قسمت کتاب را در

اختیار داریم، هنوز کتاب کاملی از آن چاپ نکردیم.

در آخر باید از دوستان و مطلعینی که اطلاعاتی داشتند و به دلایل شخصی از همکاری برای پربارتر شدن این مجموعه مقالهها خودداری کردند، گله کنم و دیگر دوستان که

با کمال میل و علاقه دانستنیهایشان را برای استفادهی عموم در اختیار گذاردند، قدردانی کنم. و باز باید از اشخاص و ارگانهایی که میتوانستند و بعضی قول همکاری

برای چاپ این شماره ی مخصوص را داده بودند و در طول دو سال گذشته این شماره به چاپ نرسید، گله داشته باشم. از طرف دیگر باید از جناب مهندس اردلان، مهندس

صفامنش و مهندس ارفعی برای تمام کمکهای بی دریغشان تشکر کنم و تشکر آخر را از حمید حیدری مهوار و مخصوصاً جناب مهندس زهادی مینمایم؛ به جهت اینکه

مسئولیت چاپ و پرداخت کلیهی هزینههای چاپ و غیره را به عهده گرفتند و گره کور چاپ مقالهها را باز کردند و سرکار خانم پریسا پیرمرادی، گرافیست مجله، که با صبر

و شکیبایی تمام ناهماهنگیهای بهوجود آمده را پیگیری کردند و سرکار خانم نعمتی که مسئولیت ویرایش و جمعآوری مقالات را داشتند.



چاپ