زنده در غبار فراموشی (موزه هنرهای ملی  تهران)

محمود افتخاری

سرآغاز

کاش میشد به انبوه مردمی که از بام تا شام در ازدحام و هیاهوی میدان تاریخی بهارستان، میان دود، آهن، سیمان و بوقهای گوش خراش گنگ و گم میشوند فرمان

ایست داد و به لحظهای سکون و آرامش دعوتشان کرد.

از پلههای مترو بهارستان که بالا میآیید اندک درنگی کافیست تا تابلوی نسبتا کوچک "موزهی هنرهای ملی" را که غریبانه با نگاهش ابتدای خیابان کمالالملک در ضلع

جنوبی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را نشان میدهد، را مشاهده کنید. این اشاره و نشانی کافیست که بدانید از همان لحظه به تاریخ هنرهای معاصر وصل شدهاید. از

خیابان کمالالملک داخل وزات فرهنگ و ارشاد اسلامی، موزه از دور با چشمانداز ساختمان آجری مرتفع و کاشیهای هفترنگ زیبا نگاهتان را نوازش میدهد و شما را

به مهمانی خلوت درون فرا میخواند.

افسون این نگاه تو را میفریبد و سرانجام خود را میان باغ و بهشت دلفریبی میبینی که از در و دیوار و زمین و آسمانش عشق و هنر میبارد، جهانی کوچک سرشار از

ذوق و زیبایی و ظرافت ...

اینجا موزهی هنرهای ملی (موزهی هنرهای زیبا)، قدیمیترین موزه سرزمین هنر ایران است که در یکی از بناهای تاریخی و چشمنواز دوران قاجار به نام "حوضخانه

باغ نگارستان" قرار دارد که در سال ۱۳۰۹شمسی به عنوان نخستین موزه، تجدید فراش میکند تا از حیث تجدید حیات و احیای هنرهای ملی تاریخساز شود.

به استناد گفتهها و نوشتههای هنرشناسان، این مکان زیباترین ساختمانی است که میتوانسته در آن زمان برای احداث موزه انتخاب شود.

بنا که در نیمهی اول سده سیزدهم ه.ق در بخش جنوبی باغ نگارستان آن روزگار ساخته شده است، (توصیف باغ نگارستان خود نیازمند مقالهی دیگری است) دارای

گچبریهای بسیار ظریف، طرح گل و بوته به سبک قاجاری است که بر زمینه آبی رنگ دیوارها و سقف با سپیدی خود فضایی دلنشین و سرشار از آرامش را مهیا

میکند.

طرح اصلی مرکز ساختمان گنبدی شکل است که بر شانهی چهار ستون سنگی بلند ایستاده است. ستونهای سنگی که طرح گلدانهای گرداگرد آن به صورت برجسته از

دل ستون سنگی حجاری شده بیرون آمده است و گلها از درون گلدانها چون پیچکی بدنهی ستونها را رو به بالا طی میکنند. قبلها بین چهار ستون حوضی از سنگ

مرمر وجود داشته و از روزنههایی که هنوز هم در بدنه ستون دیده میشوند، آب به داخل حوض میریخته است.

این حوض که زیبایی خیرهکنندهای داشته است در همان شروع کار موزه (سال ۱۳۰۹) تخریب گردیده است تا ظاهرا فضای موزه مناسب شود و این در حالی است که

قسمتی از اصالت و زیبایی موزه از آن گرفته شده است. به هر حال شرح کامل ساختمان حوضخانه و باغ بزرگ بهارستان را به مقال دیگری وامیگذاریم.

باید آمد و نظارهگر این همه ذوق و سلیقه و زیبایی شد تا بدانیم چه گنجی در داخل یک وزارتخانهی دولتی پنهان است و چگونه از زمان تاسیس تا کنون از آن

بهرهبرداری و نگهداری شده است.

 

   
 

موزه به روایت تاریخ هشتاد و دو ساله آن

گفته شد در سال ۱۳۰۹ شمسی، موزه هنرهای ملی در ساختمان حوضخانه باغ نگارستان به عنوان اولین موزه آغاز به کار میکند. این موزه و کارگاههای هنری وابسته

به آن با نام "مدرسه صنایع قدیمه" از همان سال نخستین به تدریج در کنار موزه شروع به فعالیت کردند. این مجموعه با نام اداره هنرهای زیبا شناخته میشد.

مدرسه صنایع قدیمه (موزه هنرهای ملی) به منظور تجدید حیات هنرهای ملی راهاندازی شد و مدیریت این حرکت تاریخ ساز به عهده استاد حسین طاهرزاده بهزاد گذاشته شد.

کارگاه مینیاتور و تذهیب در سال ۱۳۰۹ شمسی به سرپرستی استاد هادی تجویدی و میرزا علی درودی، کارگاه زریبافی و مخملبافی در سال ۱۳۱۰ شمسی به

سرپرستی استاد حبیبالله طریقی و کارگاه منبت و معرق در تاریخ ۱۳۱۰ شمسی با هدایت استاد احمد امامی آباده ای و دیگر کارگاهها از جمله کاشی و سفال تا کارگاه

خاتمسازی با مدیریت استاد حسین صنیع خاتم شیرازی و بعدها در سال ۱۳۴۳ شمسی کارگاه قلم زنی با سرپرستی استاد محمود دهنوی همگی به خلق آثار هنر ناب

ایرانی همت گماشتند.

حاصل این فعالیتهای هنری سرانجام برای نمایش به موزه سپرده میشد و به این ترتیب موزه صاحب بهترین و ارزشمندترین آثار هنری معاصر در زمینهی هنرهای ملی

ایران گردید. آثاری که  در طول تاریخ موزه افتخار و شکوه هنر ما را برای ایران و جهان به ارمغان آوردهاند.

بنابراین کار و فعالیت موزه با نمایش شاهکارهای هنری بدون توجه به موضوع حفظ و نگهداری آثار که یکی از مهمترین وجوه موزهداری در جهان است، آغاز گردیده

بود. توضیح اینکه ساختمان کهنه حوضخانه بدون هیچ تغییر کاربری یا ایجاد فضای مناسب و لازم برای احداث یک موزه تمام عیار، به شکل  یک موزه یا بهتر بگوییم

یک نمایشگاه موقت بود و تنها تا حدودی به دلیل زیبایی ساختمان و معماری سنتی آن، فرم موزهای به خود گرفته بود.

به طور مثال از طاقچههای سالن حوضخانه برای قراردادن یا نمایش آثار استفاده می شد. هیچ ویترین یا محفظهی خاصی برای نگهداری آثار هنری وجود نداشت و این

جریان طی مدت نیم قرن ادامه داشت. روشنایی موزه به شیوهای بسیار ابتدایی و غیرفنی بود و هیچ گونه نورپردازی برای اشیا موزه تدارک دیده نشده بود.

موزه فاقد تاسیسات گرمایش و سرمایش بود و با قاطعیت میتوان گفت که موزه و اشیا در بدترین شرایط نگهداری میشدند. نگارنده این سطور، اینجانب، که نزدیک به

سی سال در این موزه با خون دل کار فرهنگی کردهام به چشم خود این موزه را دیدهام و همچنین از ریاست قبلی موزه جناب آقای فریدون تیمائی که ۲۵ سال با همین

شرایط دشوار موزه را اداره کرده بود، بارها وبارها شرح گرفتاریها و مشکلات و کم لطفیهای مسئولین وقت وزارت فرهنگ و هنر را نسبت به این موزهی غریب و

زیبا شنیدهام و اسناد و مدارک و مکاتبات ایشان را که دلسوزانه تلاش میکردهاند شرایط بهتری را برای موزه فراهم نمایند ملاحظه کردهام و اینک نیز این اسناد در موزه

موجود است.

اینکه از سال تاسیس تا سال ۱۳۶۰ شمسی موزه تنها با یک بخاری نفتی مارک جنرال که در اموال موزه هم ثبت شده بود، گرم میشد موضوع قابل انکاری نیست. سایر

امکانات نیز در همین حد و اندازه بودند. خود حقیر نیز سالها آنچه را که مدیر قبلی برایم شرح داده بود را تجربه کردم تا سرانجام طی سالهای بعد از انقلاب (سالهای

۱۳۶۲ به بعد) به تدریج با مکاتبات فراوان و پیگیریهایی که در آرشیو موزه موجود است، اداره کل موزهها نسبت به تامین روشنایی، گرمایش و سرمایش اقدام به عمل

آورد. اما این آغاز راه بود و هنوز موزه با وضعیت قابل قبول برای یک موزه بسیار فاصله داشت و هنوز هم دارد. بنابراین وقت آن رسیده که مسئولان وقت در میراث

فرهنگی و وزارت ارشاد نگاهی جدی و از سر مسئولیت فرهنگی به این موضوع داشته باشند. آنچه تا به امروز و پس از پیروزی انقلاب در روند تکمیل موزه انجام گرفته

است بسیار کمتر از شان و مقام هنری و فرهنگی این موزه است که امیدواریم جبران مافات شود.

اما آنچه درباره اهمیت هنری این موزه باید گفت بازتاب جهانی آثار موزه بوده است که همواره بینندگان و محققان داخلی و خارجی را که برای تحقیق و بررسی هنر

ایران به این مکان آمدهاند را شگفت زده کرده است. دفتر یادبود موزه که هنوز در دفتر موزه موجود است به درستی بیانگر نقطهنظرات هنرشناسان مشهور جهان غرب

و شرق از آثار زیبای هنری موجود در موزه است که حکایت از ارزشهای هنری آنها دارد.

تنها کافیست اشاره کنم که آثار موزه در نمایشگاه جهانی بروکسل سال ۱۹۵۸ میلادی جایزه (گراند پری) را برای آثار موزه به ارمغان آورد که دیپلم افتخار و مدال آن در

موزه نگهداری میشود. این در شرایطی است که دولتهای وقت همواره و اغلب در سالهای قبل از انقلاب مهمانان عالی مقام خارجی را برای دیدن موزه دعوت

میکردهاند و در واقع به حضور چنین موزه زیبایی با محتوای تحسین برانگیز برای خود افتخار کسب میکردند اما هرگز به مسائل و مشکلات این مرکز هنری

نمی پرداختند و حاضر نبودند بودجهای حتی ناکافی در اختیار این موزه دولتی قرار دهند.

به هر تقدیر موزه عملا با تاسیس ساختمان وزارت فرهنگ و هنر سابق در محوطه جنوبی خود به واقع از سال ۱۳۴۵ در داخل یک وزارتخانه محبوس شد و موزه محل

تعارفات و رفت و آمدهای مربوط گردید. جالبتر آنکه در تمام این سالها درب ورود و خروج موزه از مسیر رفت و آمد مراجعین وزارتخانه انجام شده است یعنی

بازدیدکنندگان میبایست از درب وزارتخانه رفت و آمد داشته باشند که این خود از مشکلات مهم موزه بوده است.

از اواخر سال ۱۳۵۸ شمسی که اینجانب مسئول موزه شدم تا سال بازنشستگی (۱۳۸۵) علی رغم تلاش و کوشش فراوان که در مکاتبات و صورت مجلسهای آرشیو

موجود است، هرگز نتوانستم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را مجاب کنم که اجازه دهند مراجعین موزه از درب ورودی جداگانه ای رفت و آمد نمایند و در حقیقت موزه

استقلال فیزیکی یا ساختمانی پیدا کند. هرگز این مهم که سهل است، صورت نگرفت. وزارت ارشاد در سال ۱۳۸۶ در ضلع شرقی موزه اتاقکها و رستورانهای موقتی

ساخت که هیچ تناسبی با وضعیت موزه نداشت. این درحالیست که این فضا میتواند برای گسترش موزه به کار رود که یک بار نیز طرح اجرایی آن به سازمان میراث

فرهنگی (سازمان متبوع) و وزارت ارشاد اسلامی در زمان ریاست مرحوم مهندس کازرونی ریاست وقت میراث فرهنگی پیشنهاد داده شد و مورد قبول واقع شد، اما

اجرای آن ناگهان به دلایلی نامعلوم متوقف شد.

در سال ۱۳۷۶ ساختمان موزه هنر ملی به ثبت میراث فرهنگی رسید اما این ثبت تاریخی هم نتوانست کمکی به حل مشکلات موزه کند که همین ثبت تاریخی ده سال

سابقه پیگیری و مکاتباتی دارد.

خلاصه آنکه از آغاز کار موزه در سال ۱۳۰۹ شمسی تا کنون مدیران این موزه دولتی با کمترین امکانات بیشترین خدمات فرهنگی را برای مملکت انجام دادهاند و با

خون دل و سختی فراوان توانستهاند آبرومندانه موزه و آثارش را حفظ نمایند. طی سالهای ۱۳۵۹ تا ۱۳۸۵ که بنده مسئولیت این موزه ارزشمند را بر عهده داشتم به

گواهی اسناد و شاهدین موزه با کمترین امکانات و بیشترین مشکلات، ساخته و پرداخته شده است.

در کارنامهی این سالها بزرگداشت استادان و هنرمندانی که در گمنامی کامل بودهاند همچنین معرفی و بررسی هنرهای ملی ایران از طریق تهیه مقالات متعدد در مجلات

هنری و کتابهای هنری و آشنا ساختن مردم با موزه و نمایشگاههایی که در محل موزه برای معرفی هنرمندان هنرهای ملی ترتیب داده شده است، در اولویتهای موزه

جای داشته است و تاریخ و مستندات موجود خود گواهی عاشقی خدمتگزاران فروتن موزه است.

اگر بنا باشد حکایت بیش از هشتاد سال عمر یک موزه عجیب و غریب و گمنام به صورت سال شمار و روزشمار را در کارنامهای یادداشت کنیم مثنوی هفتاد من کاغذ

است که روح خواننده را آزرده خواهد کرد.

  

جمعی از هنرمندان مدرسه صنایع قدیمه سال ۱۳۱۲

در اینجا بد نیست آخرین گرفتاری موزه را که به خیر گذشت یادآوری کنم. حکایت عجیبی که همچون گردبادی می توانست تاریخ یک موزه را در هم بپیچد. روزی که

ریاست وقت میراث فرهنگی دستور جمع آوری آثار و انتقال سریع چند موزه از جمله موزه مذکور را به ساختمان میراث فرهنگی واقع در خیابان آزادی (ارگ آزادی)

صادر کردند. این عمل نادرست در شرایط بهت و حیرت هنرمندان علاقهمند به موزه و مخالفت مدیر موزه در بدترین وضعیت حمل و نقل آثار موزهای صورت گرفت و

موزهای به قدرت ۸ ماهه به آسانی تعطیل شد. اگر مراقبت و دقت همکاران نبود ممکن بود آسیبهای جدی و جبران ناپذیری به آثار وارد شود. سرانجام این ماجرا به

خیر گذشت و پس از یکسال تعطیلی موزه تلاش دلسوزانهی دو سه هنرمند و یکی دو دولتمرد وفادار به هنر ملی آثار هنری به موزه بازگشت و موزه مجددا در سال طی

مراسم باشکوهی با حضور هنرمندان عاشق و وزیر ارشاد جناب آقای حسینی و مسئولین میراث تولدی دوباره یافت تا به ماندگاری هنرو فرهنگ در این سرزمین

امیدوارمان کند.

اما بدانیم که موزه هنوز رنج هشتاد سال غربت و غبار مشکلات و کملطفی مسئولان را بر دوش دارد و شایسته است در شرایط بهتر و مناسبتری فعالیتهای فرهنگی و

هنری خود را ادامه دهد.

به امید روزی که سرانجام این داستان به خوشی پایان پذیرد و موزه بتواند به استقلال مکانی و مالی مناسب برسد.

                                                                                                                                    به امید آن روز ...

 

 


چاپ