برج موزه آزادی تهران

حسین ساعدی

مقدمه

مجموعههای شهری محل تجمع افراد و بروز رخدادها و وقوع رفتارهای جمعی و تعاملات اجتماعی در نقاط عطف فضاهای شهری و عرصههای عمومی محسوب

میشوند؛ محلی که شهروندان برای گذران اوقات و دیدن یکدیگر به آنجا میروند؛ مکانی با مقیاس انسانی و متناسب با رفتارها و ادراکات شخصی پیاده؛ محلی که شکل

دهنده بیشتر خاطرات جمعی ما است تا حدی که حیات و فعال بودنشان معرف میزان حیات و بقای زندگی اجتماعی شهرها شناخته میشود.

برج ـ موزه آزادی، به عنوان یکی از برجستهترین و باهویتترین فضاها و نقاط عطف شهر تهران، به دلیل حجم انبوه خودروهای شخصی و عمومی از طریق

ورودیهای متعدد، تا شعاعی مؤثر دگرگون شده است. دسترسیهای پیرامونی این مجموعه در حکم شریانهای جابجایی اتومبیلها، هرگونه علائم بروز یک میدان و

مجموعه شهری موثر را از آن سلب نموده است. در این نمونه، جدایی حداکثری سطوح پیاده اطراف مجموعه از فضای سبز و محوطه خود میدان توسط سطوح سواره،

سبب انزوای هر چه بیشتر محوطه این مجموعه شده است. میزان بیثباتی و متغیر بودن در کارکردِ حمل و نقل و پرتجمع میدان به اوج خود رسیده است. زیرا فضاهای

حمل و نقل، بنابر تعریف، برای "گذر" و "عبور" ساخته شدهاند.

بنابراین در آنها با کمترین "توقف" و "سکون" روبرو هستیم؛ و همین امر ما را با جمعیتهای بسیار ناپایدار روبرو میکند، در میدان آزادی نیز که نمونه چنین فضایی

است، وجود انواع خلافکاریها و آسیبهای اجتماعی ماهیت فضایی میدان آزادی را که می توانست به واسطه وجود برج و مجموعه فرهنگی آزادی یک فضای فرهنگی

و نمادین باشد دچار اختلال نموده و در پی آن، فضای به وجود آمده خود عامل مؤثر در رشد و تقویت رفتارهای نابه هنجار اجتماعی شده است.

 به علاوه مجموعه نشانه هاى شهرى بخش ثابت و قابل اتکایى از تصویر ذهنى شهروند از شهر را تشکیل مىدهند. تداوم نشانههاى شهرى در طول تاریخ، بخشى از

هویت هر شهر را تبیین کرده و مىتواند مبناى رشد و توسعه آتى شهر واقع شود. نشانه شناسی شهری از مهمترین ابزار توزیع قدرت و تولید و بازتولید نظم اجتماعی

در جوامع پیچیده به حساب میآید، عدم کارایی آن به صورت یک بیماری حاد و تنشزا و پتانسیلی برای بروز بحرانهای اجتماعی در قالب بحرانهای شهری بروز میکند

و لذا شناخت آن میتواند با برنامهریزی پیشگیرانه به کاهش هزینههای اجتماعی شهرنشینی منجر شود.

 

پیشینه موضوع           

مجموعه آزادی تهران با توجه به قدمت حضور چندین سالهاش در منظر شهری شهر تهران از یک سو و طراحی منحصر به فرد و بدیع خود از دیدگاه کالبدی، معماری و

همچنین نقش و عملکرد بسیار مهمش در عرصه شهری و از سوی دیگر با توجه به نقش پررنگ خود در خاطرات جمعی مردم ایران به طور عام و مردم تهران به طور

خاص، به عنوان میعادگاه رویدادهای مهم اجتماعی در دوران انقلاب اسلامی و پس از آن همواره مورد توجه صاحبنظران و کارشناسان از مقیاسهای مختلف شهری تا

معماری بوده است. به همین جهت تحقیقات متعددی پیرامون این مجموعه صورت پذیرفته است.

اما با توجه به این نکته که تجارب موفق جهانی نشان داده است که برنامهریزی و طراحی فضاهای پیاده زمانی موفق خواهد بود که علاوه بر عوامل کالبدی، شرایط

اجتماعی، فرهنگی، اقلیمی و حتی الگوی روانی و رفتاری مردم نیز در نظر گرفته شود، در ارتباط با کارهای صورت گرفته در این زمینه به اختصار میتوان گفت که

کارهای تحقیقاتی صورت گرفته در ارتباط با مجموعه آزادی عمدتاً جنبههای کالبدی را در بر گرفته و در تعداد اندکی از پژوهشها نیز به جنبههای اجتماعی اثر پرداخته

شده است. اما الگو های روانی و  رفتاری و دیدگاههای مردم ـ به عنوان صاحبان و مخاطبان اصلی اثر ـ نسبت به این مجموعه مغفول مانده و مورد ارزیابی قرار نگرفته

است و کمبود چنین پژوهشی در این زمینه احساس میشود چرا که هیچ فضای شهری بدون حضور مردم و استفاده  ایشان از آن فضا حیات خود را به دست نخواهد آورد

و عدم آگاهی از نیازهای مردم و انتظارات آنها از فضاهای شهری و تنها بسنده کردن به ارزیابیهای کارشناسانه از دیدگاههای تئوری، برنامهریزان را در

هدف گذاریهایشان دچار اشتباه کرده و آنها را از رسیدن به هدف اصلیشان دور میسازد.

 


 
   

ضرورت و اهمیت تحقیق

امروزه کیفیت فضاهاى جمعى به یکى از مهمترین سنجههاى توسعه یافتگى و قابلیت زندگى در شهرها بدل شده است. از طرفی هر اندازه که فضا به مخاطب، اختصاص

یابد، به همان اندازه، به جذب مخاطب خود کمک میکند؛ اگر فضاهای بسیاری به اتومبیلها اختصاص یابد، به همان اندازه، به جذب آنها پرداخته و تعداد اتومبیلها

بیشتر میشود. به همین ترتیب هر چه قدر فضای بیشتری به عابران پیاده اختصاص یابد، جمعیت بیشتری را به خود جذب کرده و به دنبال آن محیطهای فعالی در شهر به

وجود میآید.

از طرف دیگر میدان آزادی با مساحتی بیش از ۳۰ هزار متر مربع به لحاظ فضایی، بزرگترین میدان ایران و یکی از بزرگترین میدانهای جهان و دارای یکی از

مهمترین و گرانترین یادمانهای معماری است (برج آزادی گرانترین ساختمان معاصر ایران است) که به نوعی نیز به الگویی تبدیل شده که سایر شهرها و استانهای

کشور در ساخت میادین اصلی و یا ورودی شهر خود و حتی چگونگی برخورد و مدیریت این میادین به آن رجوع می کنند.

از همین رو نوع نگرش و برخورد مسئولان شهری با مجموعه و میدان آزادی تهران میتواند مبنای الگو برداری و عمل در بسیاری از نقاط کشور قرار گیرد. لذا

می توان گفت که رفع مشکل میدان آزادی به نوعی سرآغاز رفع مشکلاتی از این قبیل در سراسر شهرهای کشور خواهد بود. اما ذکر این نکته حایز اهمیت است که در

رفع یک مشکل گاه باید صورت مساله را مجدداً بررسی نمود، گاه باید راه حل را بازبینی کرد اما در مواردی نیز باید زاویه دید را نسبت به موضوع عوض کرد و خواندن

صورت مساله را تغییر داد تا بتوان به پاسخ مناسب رسید. به نظر میرسد آنچه در این جا ما با آن رو به رو هستیم از دسته سوم باشد.

در متن پیش رو نوسینده در صدد است که به دو سوال اساسی پاسخ گوید: "آیا برج آزادی در یاد و خاطر حاضرین در این فضا، در متن واقع شده و یا در حاشیه قرار

دارد؟ و نیز آیا از تمام ظرفیت نمادین و معمارانه مجموعه آزادی در خلق فضای شهری استفاده شده است یا خیر؟".

میدان؛ یک عنصر مؤثر در گسترش فضاهای پیاده در شهر:

یکی از مهمترین اصول پیشنهادی، نو شهرگرایی برای برنامهریزی در بافتهای موجود، توجه به حرکت پیاده و پیاده سازی معابر، میباشد. نو شهرگرایی معتقد است

خیابانها و میادین باید برای پیادهروی، ایمن و جذاب باشند و به شکلی طراحی شوند که موجبات آسایش ساکنین را فراهم کرده و آنها را برای پیاده روی تهییج کنند.

پیاده مداری، تنها از دوران برنامهریزی پست مدرن، جزئی مهم از جوامع کارآمد، عدالت محور، پایدار و قابل زندگی، شناخته میشود.

«یان گلن» یکی از ویژگى هاى شهر خوب را "شهر قدم زدن و مکث کردن" مىداند. شهر خوب، شهرى است که فضایى شایسته و منسجم و به دور از ازدحام براى قدم

زدن دارد. خیابان و پیاده رو که مهمترین مکانهاى عمومى شهر هستند، ضرورىترین اجزاى آن محسوب مىشوند. خیابانهاى ما از نقطه نظر اجتماعى مکانهایى مرده

هستند که عامل مرگ آنها همان اتومبیل است. وقتی مردم پیاده قدم میزنند، شروع به درک یکدیگر حتی از طریق نگاه میکنند. عکس موضوع در مورد اتومبیل صادق

است. با افزایش سرعت، ارتباط و برخورد حسی کاهش پیدا می کند تا اینکه نهایتاً شخص احساس محرومیت حسی واقعی را تجربه میکند. بنابراین اگر سیاستهایی

برای محدود کردن دسترسی ماشین در برخی پارکها و فضاهای بزرگ شهری وجود داشته باشد، در نتیجه مردم زمان بیشتری را در این فضاها صرف میکنند و به

دنبال آن شماری از پیامدهای اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی به سمت پایداری سوق مییابد

تمامی فعالیتهای اجتماعی بامعنا، تجربیات قوی، مکالمهها و دلجوییها هنگامی که مردم ایستادهاند، نشستهاند، استراحت میکنند و یا قدم میزنند، اتفاق میافتد. زندگی

در حالت پیاده اتفاق میافتد. تنها «حالت پیاده» برای فرصتهای بامعنا برای برقراری ارتباط و دریافت اطلاعاتی که شخص برای تجربه نمودن آن زمان صرف میکند،

مکث میکند و خود را درگیر میکند، موقعیت آفرینی میکند. عبور و مرور آهسته یعنی شهرهای زنده و میدانها به علت ویژگیهای ماهوی خود، عرصهای هستند که در

ایجاد مکث و درنگ و تأمل توان مندی دارند و گونهای ضروری برای متعادلسازی نحوه حضور مردم در بافت شهری هستند. میدان به عنوان عرصه ای برای غلبه ی

سکون بر حرکت در شهر، توان تمرکز بخشی به بافت، نمودار کردن کلیت بافت، ارتباط عناصر پیرامون، تقویت صفت خوانایی، ایجاد گرانش و نیز معنادار کردن حضور

جمع را دارد و نمودی از بافت شهری است. میدان حاصل و برایند سه عنصر اصلی کناره و میانه و فعالیتی است که مجموعه آنها هویت میدان را تعریف میکند. نوع

کاربریهای بدنه میدان، نقش عمومی میدان، نوع ساماندهی کالبدی فضا، در نحوه حضور و رفتار شهروندان بسیار مؤثر است. میدان گونهای از فضاهای شهری و

مکانی برای حادث شدن تمرکزهای عملکردی، معنایی، بروز تعاملات اجتماعی و نیز ترکیب آنها است. در این گونه از فضای شهری، عرصه بر مسیر و درنگ بر حرکت

غلبه دارد. از نظر پاول زوکر، میدان همچون توقفگاهی روانی در منظر شهری و محلی است که تعاملات اجتماعی افراد را در خود جای میدهد. در عین حال، زوکر

طراحی فضاهای شهری را تنها محدود به ابعاد شکلی و زیبایی بصری ندانسته و بر جنبههای اجتماعی و فعالیتهای جاری در فضا به شدت تاکید می نماید. همچنین

زوکر معتقد بود که فضا به کمک تجربه حرکت انسان درون آن، ادراک میشود.

چگونگی استفاده از فضاهای شهری خصوصاً توسط پیادهها عمدتاً ریشه و منشأ فرهنگی داشته و محیط، تنها نقش کمکی و یا بازدارنده دارد. این نکته از نظر طراحی

شهری اهمیت فوقالعاده زیادی را دارا میباشد. زیرا در حالی که امکان هرگونه تغییر در فرهنگ و یا در الگوی رفتاری به طور مستقیم و در کوتاه مدت وجود ندارد،

لیکن میتوان با استفاده از طراحی، فعالیتهای مناسب را حمایت و فعالیتهای نامناسب را تحدید نمود. بر این اساس میتوان در طراحی فضاهای شهری با استفاده از

عوامل و عناصر فضایی، کالبدی و ادراکی مناسب، فضاهایی به وجود آورد که انجام فعالیتهای مطلوب را تسهیل میکند و از انجام فعالیتهای نامطلوب ممانعت به عمل

آورد. همه ویژگیها ـ عوامل فیزیکی، کیفیات طراحی شهری و واکنشهای فردی ـ ممکن است بر روی احساسات یک فرد در مورد  محیط زیستش به عنوان مکانی برای

راه رفتن، تاثیر بگذارد.

 

   

مجموعه آزادی؛ نشانه و هنر شهری

کوین لینچ قابلیت تصور را کیفیتی از محیط فیزیکی که برانگیزاننده تصویری قوی در ناظر است تعریف مینماید. یک شهر به شدت قابل تصور، شهری است که خوب

شکل گرفته و شامل بخشهای مجزاست و به سرعت برای هر بازدیدکننده و یا ساکن آن شهر، قابل تشخیص است. بیمکانی، وقتی به وجود میآید که موقعیتی نتواند

تأثیر بادوامی را در ذهن ایجاد کند. لندمارک یا نشانهی شهری [همچون برج آزادیجزءی کلیدی از قابلیت تصور شهروندان از شهر است. اصطلاح لند مارک لزوماً

به یک ساختار شهری با عظمت و یا یک شی بزرگ دلالت نمیکند. بلکه آنچه اهمیت دارد منفرد بودن و محل استقرار آن، ارتباطش با بافت، پیش زمینه و شهر است.

نشانههای شهری یک اصل از طراحی شهری هستند چرا که آنها به عنوان نقاط عطف بصری، نشانه، راهنما و عنصری متضاد در محیط شهری عمل میکنندیک

لندمارک، مساحت قابل توجهی از پیرامون خود را از گمنامی و بینشانی نجات میدهد و به آن هویت و ساختار بصری می بخشد. ساختمانهای شاخص، شایعترین نوع

از لند مارکها هستند. این ساختمانهای به یاد ماندنی با شکلهای پیچیده، اندازههای بزرگ و کاربری زیاد شناسایی میشوند. عناصر دیگری همچون ویژگیهای

طبیعی اطراف بنا، سهولت دسترسی عابر پیاده و منحصر به فرد بودن سبک معماری آن نیز ممکن است موجب به یاد ماندن آن بنا شود. در مورد رابطه تنگاتنک بین

شهر و هنر می توان گفت که هنوز وظیفه هنر ـ چه به صورت بناهای یادمانی و چه به صورت اشیا متحرک ـ اصلاح بافت محیط زندگی مدرن میباشد. هنر عمومی در

زمینه شهری باعث ایجاد علامت های قابل شناخت و به یاد ماندنی در فضاهای عمومی و تشکیل و تقویت تصویر ویژهای از شهر میشود. تأثیرات هنر در فضای

عمومی به وسیله مایلس این گونه بیان شده است که: ۱. هنر عمومی به مکان شور و احساس میدهد. ۲. باعث ایجاد تعهد در مردم استفاده کننده از مکان میشود و

آنها را با مکان درگیر میکند. ۳. مدلی  از کارهای پر پندار و تخیل انگیز ارائه میدهد. ۴. به باز زندهسازی شهری کمک می کند. از نظر مایلس " هنر عمومی باید

نقش نشانهای  را در منظر به عهده گیرد، نشانهای که عاملی فراتر از یک مجسمه است." 

با توجه به آنچه در باب نشانههای شهری و ویژگیهای آنها و هم چنین هنر شهری گفته شد تردیدی نیست که برج آزادی نیز جز نشانههای شهری بوده و به طبع آن در

زمره هنر شهری قرار میگیرد. تا بدان جا که تأثیر برج آزادی به عنوان یکی از نمادهای اساسی شهر تهران به گونهای است که عمده مراسمات ملی و حکومتی در این

محور برگزار میگردد. برج آزادی، مهمترین نماد تهران معاصر به شمار میرود لذا انتظار میرود این نماد و هنر شهری ارزشمند با توجه به جایگاه و سابقه حضورش

در زندگی مردم بتواند تاثیراتی که مایلس معتقد است هنر میتواند بر فضاهای عمومی داشته باشد و پیشتر بدانها اشاره شد را، بر فضای عمومی شهر تهران داشته

باشد، حال آنکه در شرایط کنونی چنین به نظر نمیرسد.

تبدیل تدریجی میدان آزادی به یک گره اصلی ترافیکی و جزیرهای در دریای ماشینها، امتیازی منفی برای تکوین هرگونه مرکزیت برای مجموعه فرهنگی آزادی بوده

است. چنین اتفاقی باعث هرچه کم رنگتر شدن کاربری این مجموعه شد که این خود به نوعی با ویژگی های یک نماد شهری در تناقض است در کنار این که تهی کردن

کالبد از کاربری، موجب فرسودگی و اضمحلال کالبد است. به علاوه ویژگیهایی که مایلس بر میشمارد بر روی افراد و یا با حضور افراد در فضای عمومی شهری اتفاق

میافتد، حال آنکه منزوی شدن مجموعه آزادی در میان میدان، حضور افراد در این مجموعه را نیز به شدت تحت شعاع قرار داده است و آشکار است که بدون مخاطب،

هنر شهری نیز کارکرد خود را از دست خواهد داد.

میتوان گفت اگرچه مجموعه آزادی یک نشانه شهری و در امتداد آن یک هنر عمومی و شهری است اما هنر عمومی باید برای مردم و با مردم باشد که توانایی جذب

مخاطبین شهری را داشته باشد. مردم دوستى هنر شهرى با خروج از کارکرد مجسمه وار بنا و شرکت در زندگى مردم پیدا مىشود. ولی در مورد مجموعه آزادی قرار

گرفتن مجموعه در شرایطی نامناسب از نظر دسترسی باعث هرچه منزویتر شدن مجموعه گردیده است که باعث کاهش شدید مراجعه مخاطبین به این مجموعه شده و

باعث گردیده که مجموعه عملکرد خود به عنوان یک مجموعه فرهنگی و هنر شهری که با حضور مخاطبین معنا پیدا میکند را، از دست بدهد و به نوعی به یک مجسمه

شهری بدل شود.

همین عوامل باعث جدا افتادن این مجموعه از زندگی روزمره مردم و قطع ارتباط آنها با مجموعه میشود. فضایی که مردم در آن حضور مستمر و دائم نداشته باشند به

تدریج همخوانی و مطابقت خود با نیازهای به روز مردم را از دست میدهد و این خود کشش مردم برای مراجعه به چنین مجموعه هایی را کاهش میدهد و این چرخه

معیوب ادامه پیدا کرده تا آنجا که به انزوای کامل مجموعه و مرگ آن منجر میشود. در چنین شرایطی احیا شرایط بسیار هزینهبر، زمانبر و دشوار خواهد بود.

 

   

الگوی روانی و رفتاری مردم 

چنانچه پیشتر نیز بدان اشاره شد، یکی از عوامل موثر بر موفقیت برنامهریزی و طراحی مجموعههای شهری، در نظر گرفتن الگوی روانی و رفتاری مردم است که

لازمه این امر آگاهی از دیدگاههای مردم و انتظارات ایشان از این فضاهاست که این مهم تنها با تحلیلهای تئوری روانشناسان و جامعهشناسان حاصل نمیشود بلکه

نخستین قدم برای دستیابی به این الگوها مراجعه به مردم و نظر خواهی و پرسش از آنها است.

از طرف دیگر باید به این نکته نیز توجه داشت که این نظرسنجیها باید بهصورت مستمر صورت پذیرد چرا که انسان موجودی همواره در حال تفکر است و لذا

نیازهای او در طول زمان تغییر میکند و در هر زمانی محیط باید پاسخگوی نیازهای او باشد و البته سرعت تغییرات در محیط پیرامون نیز باید با سرعت تغییرات نیازها

همخوانی داشته باشد در غیر این صورت به نیازها به درستی پاسخ داده نخواهد شد و این امر خود زمینهساز مشکلات بعدی خواهد بود. از همین رو باید به دنبال

راهکارهایی برای پاسخگویی مناسب متناسب با این تغییرات نیز بود.

در ارتباط با الگوهای یاد شده باید توجه داشت که الگوهای رفتاری به نوعی نتیجه و بروز عینی الگوهای روانی و طرز تفکر مردم محسوب میشوند و از همین رو

دستیابی به آنها به مراتب سادهتر از دستیابی به الگوهای روانی و ذهنی مردم است چرا که بهطور کلی آگاهی پیدا کردن از وقوع یک فعل آسانتر از پی بردن به علت

وقوع آن است.

بر اساس نظریه منظر شهری ارزیابانه که جک نَسَر آن را طرح کرده است، ذهن شهروندان به طور مداوم در حال ارزیابی منظر شهری است؛ یعنی در هر لحظه ذهن

انسان و نقشانگیزی شهر در حال مراودهاند. نقشانگیزی، متأثر از سه عامل تشخص فرم، قابلیت رؤیت و اهمیت فضا (از لحاظ عملکردی یا نمادین) است. در بررسی

موارد فوق در ارتباط با مجموعه آزادی بر اساس یک تحقیق میدانی ۸۹٪ جامعه آماری این مجموعه را زیبا دانسته، ۸۸٪ بیان کردهاند که به آن علاقه دارند و ۸۰٪ نیز

اشاره داشتهاند که به داشتن این مجموعه افتخار میکنند. هم چنین ۷۳٪ افراد بر این عقیده بودند که تمام مردم شهر تهران آدرس این مجموعه را میدانند که اینها همه

بر تشخص فرم و کالبد این مجموعه در ذهن مردم دلالت دارد. از طرف دیگر ۹۴٪ افراد اعلام کردهاند که میدان توجه آنها را از دور به خود جلب میکند که این نشانگر

قابلیت رویت این مجموعه میباشد. در پاسخهای فوق ۹۸٪ افراد با حذف و یا تخریب این مجموعه مخالفت کردند و در پاسخ به درخواست کمک مالی جهت حفظ

مجموعه حتی یک نفر هم اعلام مخالفت نکرده و تمامی افراد مایل به این کار بودند که این خود نشاندهنده اهمیت این فضا برای مردم است، چرا که مردم جز در مواردی

که مجبور نباشند، پول خود را در راه آنچه که برای آنها اهمیت ندارد و یا بدان علاقه ندارند صرف نمیکنند. از این رو با توجه با این پارامترها، از دیدگاه تئوری انتظار

میرود که مجموعه آزادی بتواند مجموعهای نقشانگیز در زندگی مردم باشد.

عوامل مؤثر بر تأثیرگذاری عاطفی فضا بر احساس شهروندان عبارتند از نگهداری مناسب از فضا، منظم بودن فضا (نظم کالبدی، عملکردی یا ذهنی)، آمیخته بودن فضا

با طبیعت، اهمیت تاریخی داشتن فضا، گشودگی فضا و وجود کریدورهای بصری مناسب. در بررسی این معیار درباره مجموعه آزادی نیز جامعه آماری اعلام نمودند که

تمایل دارند که در صورت کمک مالی به مجموعه، این کمک در راه نگهداری از مجموعه صرف شود و در بخش پیشنهادها و انتقادات نسبت به مجموعه نیز بیش از

۷۰٪ جامعه آماری به نگهداری و مرمت برج اشاره کردند که این مطلب بیانگر این واقعیت است که از دیدگاه مردم در حال حاضر از مجموعه به خوبی نگهداری

نمیشود. هم چنین ۷۶٪ افراد مجموعه آزادی را یک پارک یا فضای سبز شهری نمیدانند و تنها ۲٪ از آنها برای گذران اوقات فراقت خود به این محوطه مراجعه

نمودهاند که از شرایط نه چندان مناسب و کشش اندک آن حتی به عنوان یک فضای سبز، با وجود گستره وسیع آن دلالت دارد تا بدان جا که ۷۳٪ افراد با تبدیل شدن این

محدوده به یک فضاهی سبز نیز موافق بودند. اما در مقابل بیش از نیمی از افراد در ارتباط با خاطرات خود درباره مجموعه به طور اخص به تجمعهای مردمی در این

محوطه در سالهای آغازین و پس از انقلاب اسلامی اشاره کردهاند که این خود جایگاه و اهمیت تاریخی این مجموعه را تقویت مینماید. همان طور که پیشتر نیز اشاره

شد میدان آزادی مساحتی بیش از ۳۰ هزار متر مربع داشته و بزرگترین میدان ایران  است و در کنار آن اشاره ۹۶٪ جامعه آماری به جلب توجه این مجموعه از دور،

بیانگر این واقعیت است که مجموعه آزادی از نظر گشودگی فضایی و وجود کریدرهای بصری ـ کریدر شرقیـ غربی خیابان آزادی و کریدر شمالی جنوبی خیابان اشرفی

اصفهانی ـ دارای شرایط مناسبی است.

مردم معمولاً بر مبنای عوامل جذب و دفع، محلی را ارزیابی میکنند، بر میگزینند یا از آن میگریزند و اغلب محلی را که با نیازها و خواستههایشان انطباق بیشتری

داشته باشد، انتخاب میکنند. زمانی که فرد نتواند محیط دلخواه خود را بیابد، گسترهای از سازشها، گریز از ناسازگاریها و یا صرف نظر کردنها فراهم میآید که کیفیت

رابطه مثبت انسان و محیط را تنزل میبخشد. در این باره نیز باید این مطلب را مد نظر قرار داد که بعضی از ویژگیها، کالبدی و وابسته به طراحیهای اولیه یک اثر

است که یا قابل تغییر نیست و یا به سختی این تغییر میسر است و بعد از احداث یک مجموعه در اختیار بهره برداران نیست. ولی پارهای دیگر از این ویژگیها قابل تغییر

بوده و اختیار آن با بهرهبرداران آن اثر است مانند: چگونگی نورپردازی و یا فضاسازی و پوشش گیاهی یک اثر و این همان بخشی است که متناسب با نیازهای گوناگون

مردم است و درخواستهای آنها میتواند در طول زمان با سرعت قابل قبولی تغییر کند.

راب کریر اعتقاد دارد عواملی که به ما اجازه میدهند که فضای باز بیرونی را آگاهانه، فضای شهری تلقی کنیم، آشکاری ویژگیهای هنری و کیفیت زیباییشناختی آن

است. اما ۷۶٪ مردم مجموعه آزادی تهران را یک فضای شهری به حساب نمیآورند تا جایی که ۷۳٪ افراد با تبدیل شدن این فضا به یک فضای شهری موافق هستند که

این خود نیز مهر تاییدی بر نظر گروه اول است. یکی از دلایل این امر میتواند عدم بهرهبرداری مناسب از مجموعه باشد که مانع از ارتباط مردم با مجموعه و دریافت

ویژگیهای هنری و کیفیت زیباییشناختی آن حداقل به شکل قابل قبول میشود. چرا که در بررسیهای انجام شده چه از دیدگاه تئوری و چه از دیدگاه مردم، هرگاه با

دیدگاههای ساختاری مواجه هستیم جامعه آماری نظر مثبت داشتند و هر کجا با مواردی مواجه میشدند که به نوعی وابسته به بحثهای بهرهبرداری و یا نگهداری از

مجموعه و یا محیط پیرامون آن و در نگاه کلی تر بحثهای مدیریتی بودند ابراز نا رضایتی میکردند. در مقام مثال، مردم معتقد بودند که از مجموعه به خوبی استفاده

نمیشود و یا از مجموعه به خوبی مراقبت و نگهداری نمیشد، از استقرار فضاهای نامناسب در مجاورت مجموعه همچون پایانه مسافربری و عوارض ناشی از آن

گلایهمند بودند، از وضعیت فضای سبز و امکانات این محدوده ناراضی بودند و حتی از بسیاری از مشخصات و امکانات موجود در مجموعه آگاهی نداشتند که این نیز

نشاندهنده نبود نگاه مدیریتی مناسب است.

در کنار مطالبی که در بندهای قبل ذکر شد بر اساس دادههای به دست آمده از پرسش نامهها، علی رغم گستردگی یکنواخت زمان مراجعه به محدوده برج (صبح ـ ظهر ـ

عصر و شب)، تنها ۸٪ مردم ابراز نمودهاند که نمای برج از چهار طرف یکسان نیست که این خود به معنای بیتوجهی مردم به برج با وجود مشاهده همه روزه آن است.

در کنار این مطلب، با وجود این که اکثریت این افراد همه روزه در محدوده مجموعه آزادی در رفت و آمد بودند تنها ۲۹٪ ایشان به ذکر خاطره شخصی از مجموعه و

محوطه آن پرداختهاند. لذا میتوان چنین استنباط نمود که این مکان چندان در متن زندگی آنها قرار ندارد و ایشان به این فضا به عنوان فضایی که منجر به ارتباط با

مجموعه و در نتیجه خلق خاطرههایی در مجاورت با آن و یا در ارتباط با آن شود، نگاه نمیکنند. از طرف دیگر ۷۰٪ مردم در پیشنهادهای خود در ارتباط با مجموعه به

اموری چون ایجاد فضای فرهنگی، تئاتر، امکانات رفاهی و ... اشاره میکنند و این در حالی است که مجموعه آزادی دارای بسیاری از امکاناتی است که مردم در پی

ایجاد آن بودند و این موارد نشاندهنده گوشه نشینی این مجموعه در زندگی مردم است. چرا که آنها تا بدان حد از مجموعه جدا افتادهاند که حتی از امکانات موجود در

مجموعه نیز بیخبرند.

مجموعه آزادی یک نماد و یک هنر شهری است که به این واسطه از دیدگاه تئوری میتواند دارای تاثیراتی بر محیط شهری باشد که پیشتر به تفصیل بدانها اشاره شد.

با کنار هم قرار دادن این نکات با این موضوع که ۸۹٪ مردم این مجموعه را زیبا میدانند، ۹۷.۵٪ مردم آن را یک اثر هنری میپندارند، ۷۳٪ معتقدند که همه مردم

تهران از محل استقرار برج و آدرس آن آگاهی دارند، ۸۸٪ به این برج علاقهمندند، ۸۰٪ به داشتن آن افتخار میکنند، ۷۲٪ این برج را سمبل میدانند، ۹۸٪ با تخریب

آن مخالف هستند و ۹۶٪ مردم ابراز نمودهاند که در مواجهه با برج آزادی از دور، این برج نظر آنها را به خود جلب میکند، این گونه به نظر میرسد که با توجه به

نگاه مثبت مردم نسبت به مجموعه توان اثرگذاری آن باید بسیار پررنگ باشد اما در عمل ۹۲٪ افراد به دلایل کاری و یا رفت و آمدی از این میدان استفاده میکنند و

تنها ۲٪ افراد برای گذران تفریح به آنجا مراجعه میکنند از این رو این گونه به نظر میرسد که با وجود ظرفیتهای کالبدی و غیرکالبدی بسیار، از حداقل ظرفیتهای

نمادین و معمارانه این مجموعه در ایجاد یک فضای شهری استفاده نمیشود. تا بدان جا که ۷۳٪ جامعه آماری خواهان تبدیل شدن این مجموعه به یک فضای شهری هستند.

 

بنای یادمان اتووال در پاریس

در ادامه ذکر این نکته نیز ضروری است که کشورهای مختلف دنیا به دنبال ایجاد و یا باز تعریف آثار معماری قدیمی و جدید خود برای خلق فضاهای شهری موفق هستند

تا بدین وسیله هم شهرهای خود را پویاتر کرده و به دنبال آن اهداف دیگری چون بهبود اوضاع اقتصادی از طریق جذب گردشگر و کاهش زمینه بزهکاری اجتماعی و

... را تامین نمایند. حال آنکه در ارتباط با مجموعه آزادی از چنین توان بالقوهای استفاده نمیشود و شهر به دنبال ایجاد مجموعههای جایگزین و یا مشابه همچون

ساخت برج میلاد است در حالی که هنوز ظرفیتهای این مجموعه و بسیاری مجموعههای مشابه مورد استفاده قرار نگرفته و در حال به هدر رفتن است.

در این جا شاید اشاره به یک نمونه عینی شناخته شده به نام اتوال در پاریس خالی از فایده نباشد. اگرچه شاید قیاس مجموعه آزادی با بنای اتووال از پارهای جهات

قیاسی معالفارق باشد چرا که در بسیاری موارد چون وسعت، عملکرد، طراحی بنا و جایگاه تاریخی و اجتماعی مجموعه آزادی به مراتب از توان بالاتری نسبت به

بنای اتووال برخورداراست اما از زوایای دیگری این دو با یکدیگر قابل قیاساند. از جمله این که هردوی این بناها در امتداد شاخصترین محور حرکتی شهر خود که

هر دوی این شهرها نیز پایتخت کشور خود هستند قرارگرفته و در میان یک میدان واقع شدهاند که به نوعی دسترسی مخاطبین با آنها را با مشکل مواجه میکند و در

کنار آن به واسطه محل استقرارشان همه روزه حجم بالایی از مردم از مجاورت این مجموعهها عبور میکنند.

اما با وجود این تشابه کالبدی و علی رغم توانمندیهای به مراتب بیشتر مجموعه آزادی، آنچه که در عمل اتفاق میافتد بسیار تاملبرانگیز است. در محدوده بنای اتووال،

شهرداری پاریس با احداث زیرگذرهای مناسب، دسترسی سواره و پیاده را به طور کامل از یکدیگر جدا کرده و به مردم اجازه دسترسی بیدغدغه به بنا را میدهد بیآنکه

حرکت سواره را در این محدوده کُند نماید. در کنار آن با ایجاد یادمان سرباز گمنام در زیر این بنا و تنها قرار دادن روزانه چند تاج گل و روشن کردن یک مشعل به نشانه

بزرگداشت آنها، یک نقطه پر کشش برای رهگذر ایجاد
میکند.

هم چنین با وجود مقیاس کوچک و مساحت ناچیز این بنا در قیاس با برج آزادی با توجه به جایگاه بسیار ویژه آن که امکان بهرهمندی از دید و منظر فوقالعاده ای نسبت

به محورهای مجاور که شاخصترین آنها محور خیابان شانزهلیزه است را فراهم میآورد، با ایجاد امکانات لازم برای مردم و به ویژه سالمندان و معلولین شرایط را

برای حضور آنها در نقاط مختلف این بنا و بهرهمندی از این مناظر کمنظیر را فراهم میآورد و بدین ترتیب روزانه جمعیت بیشماری از علاقهمندان را به خود جلب

میکند. حتی از کوچکترین بخش این بنا نیز برای ایجاد فضایی برای نمایشگاه استفاده شده است و به طور مستمر آثار موجود در آن تغییر میکند تا بدین وسیله از

تکراری شدن مجموعه برای مخاطبین دایمی خود جلوگیری نماید.

شاید این گونه تصور شود که این حجم مراجعه به دلیل حجم بالای توریست موجود در این شهر است. اگرچه این نگاه، نگاهی دور از واقعیت نیست اما نکته جالب این

جاست که به گفته متصدی فروش بلیط بنا روزانه تعداد بسیاری قابل توجهی از ساکنین شهر پاریس به این بنا مراجعه میکنند. علت ارایه چنین آماری توسط وی نیز این

بود که بنا بر قانون هزینه مراجعه به برج برای ساکنین شهر پاریس و مردم عادی متفاوت و به مراتب پایینتر بوده و برای افراد سالمند و معلول نیز هزینهای دریافت

نمیشود و بر همین اساس تعداد مراجعین ساکن پاریس با توجه به ارایه کارت شهروندی به هنگام ورود بهطور دقیق مشخص هستند. لذا مردم شهر تمایل بیشتری به

مراجعه به این مجموعه خود نشان میدهند.

 

در مقابل مجموعه آزادی در میان دریایی از ماشینها گرفتار شده و دسترسی مردم نیز به مجموعه به صورت همسطح با سوارهرو است که خود باعث بروز اختلال در

این کار میشود. به علاوه فضای میانی میدان به یک محوطه بزرگ بیتعریف و فاقد مبلمان شهری مناسب تبدیل شده که جز خود برج آزادی هیچ نقطه پرکششی در آن

برای مردم و رهگذرها به چشم نمیخورد و نبود همین نقاط پرجاذبه مردم را از مراجعه به سایر بخشهای میدان باز میدارد و تعداد معدودی از مردم نیز که در میدان

به چشم میخورند از این فضا به عنوان یک دسترسی پیاده شمالی ـ جنوبی میدان استفاده میکنند و به قصد دیدن محوطه و مجموعه وارد این محدوده نمیشوند.

همچنین هیچ تفاوتی برای مراجعین بومی و غیربومی نیز وجود ندارد و در کنار آن امکاناتی هم برای سالمندان و معلولین در این محوطه به چشم نمیخورد. همچنین با

وجود این که این مجموعه از ابتدا به صورت یک مجموعه فرهنگی طراحی شده از این امکانات نیز به خوبی استفاده نمیشود و موزهی این مجموعه نیز بیشتر به

فضایی برای نگهداری آثار تبدیل شده است و آثار به نمایش در آمده در آن، سالها بدون تغییر باقی میماند. به همهی این دلایل حجم مراجعه به این مجموعه بر خلاف

نمونه قبلی همان طور که پیشتر اشاره شد چیزی حدود ۲٪ است که بسیار نا چیز است.

 

نتیجهگیری

با توجه به آنچه بدان اشاره شد به اختصار میتوان گفت که مجموعه آزادی در حیات اجتماعی و زندگی روزمره مردم در حاشیه قرار گرفته و از حداقل ظرفیتهای این

مجموعه برای ایجاد یک فضای شهری زنده و پویا استفاده نمیشود.

هم چنین مجموعه آزادی تهران از دیدگاه تئوری، دارای ویژگیهای کالبدی مناسبی به عنوان یک میدان است. به علاوه این مجموعه بنا به تعریف و به واسطه حضور

برج آزادی در آن نماد و نشانه شهری نیز محسوب میشود که این دیدگاه نظری از نظر مردم نیز مورد تایید بوده و قالب جامعه آماری بر این موضوع اتفاق نظر داشتند

که این موضوع نیز بر توان این مجموعه برای حیات بخشی اجتماعی فضای پیاده میافزاید.

بعد دیگر دیدگاه مردم به این مجموعه و الگوهای روانی و ذهنیت آنهاست که زمینه ساز بروز الگو های رفتاری آنها نیز میشود. در این رابطه نیز بنا بر اطلاعات به

دست آمده از پژوهشهای میدانی، مجموعه آزادی در افکار مردم از مقبولیت قابل توجهی برخوردار است و اکثر مردم به این مجموعه نگاهی مثبت دارند.

درنتیجه انتظار میرود با جمع شدن این مولفهها در کنار یکدیگر این مجموعه یکی از فضاهای شهری موفق در شهر و حتی کشور باشد، حال آنکه در عمل چنین اتفاقی

نمیافتد. به نظر می رسد، در این میان  عاملی که بتواند ویژگیهای کالبدی را با نگرش مثبت مردم پیوند دهد و ظرفیتهای این مجموعه را به فعل تبدیل کند وجود ندارد

و این همان نقطهای است که در آن فقدان مدیریت مناسب چه در مقیاس شهری و چه در مقیاس خود مجموعه به چشم میخورد. لذا در راستای رسیدن به چنین فضایی،

موارد زیر میتواند یاریرسان باشند:

ـ اراده مدیریت شهری برای احیای این مجموعه و مجموعههای مشابه

ـ ایجاد کاربریهای متناسب با کارکرد مجموعه در محدوده میدان

ـ حذف و جابهجایی کاربری های نا همگون با این فضا مانند ترمینال مسافربری

ـ ایجاد دسترسی غیرهمسطح پیاده مناسب و امن به مجموعه

ـ در نظر گرفتن دسترسی مناسب معلولین و سالمندان

ـ استقرار مبلمان شهری مناسب در محدوده مجموعه جهت فراهم آوردن امکان استقرار و سپری کردن دقایقی در محدوده مجموعه

ـ ایجاد نقاط پرکشش در محوطه مجموعه به منظور ترغیب مردم برای گذران وقت در محوطه مجموعه و به طبع آن برقراری مجدد ارتباط با این مجموعه فراموش شده

ـ معرفی امکانات و ویژگیهای مجموعه به مردم از طریق رسانههای جمعی

ـ برگزاری مراسم و جشنها در محوطه باز میدان

ـ برگزاری نمایشگاهها و بازارهای روزانه ـ هفتگی ـ ماهیانه در محوطه متناسب با سطوح فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی متفاوت برای جذب حداکثری اقشار مختلف جامعه

ـ استفاده از امکانات سخت افزاری و سالنهای مجموعه در برگزاری تئاترها و جذب مخاطبان اتفاقات فرهنگی






چاپ