خیابان ولیعصر، چهارباغ معاصر
محمد بهشتی


بسیار است تجربیاتِ دلپذیری که امروزه به هر علتی از زندگی‌مان رخت‌بسته‌ و به ظاهر فراموش شده‌ است. ولی فراموشی این تجربیات به معنی از میان رفتن تمنای

تجربۀ دوبارۀ آن‌ها نیست بلکه همچون به خاطرسپردن طعمی دلنشین است که شیرینی‌اش هنوز زیر دندانمان هست و گاه و بیگاه به واسطه‌هایی از ناخودآگاه به

خودآگاهمان می‌آید و مرغ دلمان به هوایش پر می‌کشد و آنگاه است که متوجه می‌شویم از مطلوب دور افتاده‌ایم. تمنای تفرّج و گلگشت در خیابان شهر نیز از این قسم

تجربیات است
 
روزگاری «خیابان» معنایی داشت که امروز برایمان اندکی غریب است؛ تا پیش از دورۀ صفویه خیابان عمدتا به مسیر میانۀ چهارباغ‌ها گفته می‌شد؛ مسیری مستقیم که

دو سوی آن درخت‌هایی نشسته بود که بر معبر سایه می‌افکند همراه با جدول آبی که از میانۀ آن و یا دوسوی آن می‌گذشت و فضایی مروّح و دلنشین پدید می‌آورد و

تجربۀ گذار را به تجربه‌ای پرهمهمۀ آب و خوش‌عطر و بو و خوش‌آب و رنگ مبدل می‌کرد که در آن دیگر فعل گذشتن و عبور کردن از خیابان به تنهایی موضوعیت

نداشت بلکه کیفیت این عبور بود که اهمیت پیدا می‌کرد. پس خیابان تا این زمان نه معبری «خشک و خالی» برای رساندن مبدأیی به مقصدی که فضایی همراه با آب و

 درخت بود که خودْ مقصد بود، مقصدی برای تفرج و تماشا از محلۀ خیابان در تبریز با قدمتی از دورۀ سلجوقی و بلوکی از بلوکات هرات با همین نام از دورۀ تیموری که

بگذریم، ایدۀ خیابان به عنوان یک فضای عمومی به روشنی از اوایل دورۀ صفوی مطرح شد. تا پیش از این دوره چهارباغ‌ها عمدتا فضاهایی محصور بود و عمومی

تلقی نمی‌شد، از این زمان به بعد بود که چهارباغ‌ها عرصه‌ای عمومی شد و بالطبع خیابان میانۀ آن‌ها نیز به روی عموم گشوده شد و به عنوان فضاهایی شهری در میانۀ

 شهرها جایی باز کرد

تجربۀ احداث خیابان قزوین که به خوبی در اشعار عبدی‌بیگ شیرازی از شعرای سدۀ دهم قمری منعکس است در دورۀ سلطنت شاه‌ طهماسب روی داد. و پس از آن از

 شاخص‌ترین نمونه‌های این فضای شهری خیابان چهارباغ اصفهان است؛ گویی در اصفهان چهارباغی در مقیاس شهری از محصوریت پیشین به درآمد و خیابان میان آن

تفرجگاه عام و خاص شد. از آن پس «خیابان» و گاه «چهارباغ» نام عامی برای گذرهایی شد که واجد کیفیاتی خاص بود و البته «چهارباغ» نام خاص خیابان پرآوازه‌ای

در اصفهان نیز شد

پس خیابان در اصل خود تنها معبر نبوده چراکه معابر و شوارع همیشه در شهرها وجود داشته و اگر از زمانی برخی مسیرها «خیابان» خوانده شد به علت کیفیت خاص

آن‌ها بود که به معابر میانۀ باغ می‌مانست. خیابان در کنه و خاستگاه خود معنای مقصد داشت و نه معبر. به عبارت دیگر خیابان در شهر تنها محل گذر نبود بلکه همواره

 محل تفریح و تفرج و سیرگاه بوده است و از همین رو هر شهر ممکن بود تعداد بی‌شماری معبر و گذر و کوچه داشته باشد ولی فقط یک و یا تعداد محدودی خیابان

 داشت. همین مقصد بودن خیابان‌ها بوده که آن‌ها را محمل و موضوع اشعار و مدایح و قصه‌های عامیانه می‌کرد؛ از همین روست که مدح و وصف چهارباغ اصفهان را

از پس از دورۀ صفوی در اغلب نوشته‌هایی که درصدد توصیف اصفهان و جذابیت‌های آن برآمده‌اند می‌خوانیم ولی نامی از دیگر معابر شهر که تنها به منظور عبور

کردن ساخته شده بود نمی‌شنویم
 
طلب فضایی چون خیابان در شهرها چنان بود که در اندک زمانی اغلب شهرهای مهم صاحب چنین عرصه‌ای شدند؛ به جز قزوین و اصفهان، شیراز و سنندج و تهران و

 م... . استقبال از خیابان‌سازی در شهرها تا بدانجا بود که امروزه یکی از ملاک‌های ما برای تشخیص شهر از غیر شهر، در آن دوران، دارا بودن خیابان است. اینکه

چرا  شهرها بستر پیدایش و گسترش این فضای نوظهور شدند خود جای تأمل دارد

شهر کجاست؟ به عکس آنچه امروز تصور می‌کنیم شهر امری ساختنی نیست یعنی تجمع عمارات معظم به خودی خود شهر پدید نمی‌آورد بلکه شهر جایی است که در آن

 سازوکارهای حقوقی و مناسبات اجتماعی و نهادهایی پیچیده‌تر از قریه و قصبه وجود دارد؛ این مناسبات و سازوکارها فضاهایی برای بروز و ظهور می‌طلبد که در

فضاهایی چون مساجد جامع و ارگ و حصار و میدان عرض اندام می‌کند. خیابان نیز یکی از این فضاهاست؛ صرف ساختن خیابان در جایی آنجا را به سوی شهر شدن

پیش نمی‌برد بلکه خود خیابان معلول و مظهر تمنّا و تقاضایی است که مولود زندگی در شهرهاست. از همینروست که خیابان چهارباغ اصفهان در کنار فضاهایی چون

مسجد و مدرسۀ مادرشاه و عمارات حکومتی چون چهلستون و ... می‌نشیند و در همان درجه از اهمیت ظاهر می‌شود، در قزوین نیز همین اتفاق به نحوی دیگر می‌افتد

پس خیابان نیز عرصه‌ای است  که در آن مناسبات اجتماعی پیچیده‌تر و گسترده‌تری نسبت به قریه و قصبه و آبادی رخ می‌نماید

ساده‌انگاری است اگر تصور کنیم پدید آمدن خیابان در شهرها محصول مطلق قدرت و خواست خودآگاهانۀ حاکمیت جامعه است؛ خیابان برخاسته از تمنای مدنی و پنهان

شهروندان و اهالی جامعه است که البته همین جامعه خاستگاه طبقۀ حاکم نیز هست، شهروندانی که برای زندگی در عرصه‌ای فراتر از عرصۀ خصوصی و خویشاوندی

اعتباری قائلند. عرصه‌ای که می‌توان در آن دید و دیده شد. در آن دیگران را ملاقات کرد دیگرانی را که هرچند خویشاوند ما نیستند ولی همشهری مایند

ساخته شدن خیابان‌های جدید در شهرها پس از دورۀ صفویه ادامه پیدا کرد البته این موضوع جریانی مستمر نبود؛ در برخی دوران روندی شکوفا و پردامنه بود و در

برخی دوران کم‌سرعت و گاه حتی معطل و متوقف؛ به عبارت دیگر پیدایش خیابان در شهرهای ایرانی همواره بهار و خزانی داشته است چرا که متأثر از حال مدنی

جامعه بود و مدنیت خود بهار و خزانی دارد. هرگاه احوال مدنی مردمان خوب بود و جامعه در بهار مدنیت بود شاهد ساخته شدن خیابان‌های جدید و رونق یافتن

خیابان‌های موجود بودیم و هرگاه مدنیت به هر علت دچار خزان می‌شد شاهد متوقف شدن جریان خیابان‌سازی و تنزل و تغییر چهرۀ خیابان‌های موجود به معبر در شهرها

بوده‌ایم
 
ارتباط رونق خیابان‌های شهر با حال مدنی شهروندان چنان پررنگ و واضح است که می‌توانیم خیابان را چون نبض حیات مدنی بدانیم؛ هرگاه خیابان‌هایی با کیفیت‌های

اصیل پدید آمده و رونق داشته گواه آن بوده که حال مدنی جامعه خوب است و هرگاه به عنصری بی‌هویت و بی‌کیفیت و کارکردی تبدیل شده نشان از آن داشته که مدنیت

گرفتار خزان و بیماری شده است. از پس از دورۀ صفوی در دورۀ قاجار و حتی تا دوران معاصر نیز هرگاه مردم حال مدنی خوشی داشتند شاهد ساخته شدن خیابان‌هایی

نظیر باغشاه‌ها در شهرهای مختلف بوده‌ایم

در دورۀ قاجار ایدۀ خیابان ایرانی با خیابان در شکل و قامت اروپایی آمیخت و از دل آن خیابانی چون ناصریه یا علاءالدوله یا لاله‌زار بیرون آمد که کلی یکپارچه بود

یعنی برخلاف گذرهای قدیمی که پرپیچ و خم بود، این خیابان‌ها کمابیش انتظامی مستقیم داشت و با مغازه‌هایی احاطه شده بود و در عین اینکه عرض آن به اندازۀ عبور

آسان کالسکه‌ها بود‌ در همان حال پیاده‌روهایی عریض داشت که خبر از موضوعیت داشتن تفرج و گشت و گذار عابرین در خیابان می‌داد. با اینکه در آن دوره صرفِ

تفرّج رنگ ‌باخت و تفرج و خرید کردن و ... به هم ‌آمیخت ولی همچنان مقصد بودن خیابان حفظ شده بود. اینکه تفرج همچنان موضوعیت داشته از نشانه‌هایی پیدا بود؛م

 اگر روزگاری از کسی می‌پرسیدیم که قصد رفتن به کجا را دارد و در پاسخ خیابان لاله‌زار را می‌شنیدیم تعجب نمی‌کردیم. چرا که لاله‌زار خود مقصدی برای تفرج و گشت

 و گذار بود و پیاده‌روی و تماشا در آنجا علتی قانع‌کننده و کافی برای رفتن به آنجا بود

در دوره‌های خزان مدنی متناوباً خیابان‌ ماهیت مقصد بودن را از دست می‌داد و تبدیل به معبر و واسطه‌ای برای اتصال دو مقصد می‌شد. در آن وضعیت اگر کسی می‌گفت

 به خیابان لاله‌زار یا ناصریه و یا فردوسی می‌رود از او علت را می‌جستیم چون نمی‌توانستیم تصور کنیم رفتن به این خیابان‌ها به معنای رسیدن به مقصدی نهایی باشد

این همان احوالی است که مثلا از اواخر عصر ناصری تا اوایل دورۀ پهلوی دچارش بودیم. اگر تصاویر خیابان علاءالدولۀ ناصری را با اواخر دورۀ قاجار مقایسه کنیم به

 خوبی تنزل کیفی در آن آشکارست

در دورۀ معاصر و به خصوص در دورۀ پهلوی اول و حتی تا پیش از دهۀ سی هنوز شهر ما در بهار مدنی بود که از نشانه‌های آن ساخته شدن خیابان ولیعصر در تهران

است. تا پیش از دورۀ پهلوی در همین امتداد معبر و یا تعدادی معابر متصل به هم وجود داشت که چندان منتظم نبود و شهر تهران را به روستا‌های بالادست از جمله

ده ونک و ده اوین و ... متصل می‌کرد، در طول زمان تغییراتی در خط سیر این معابر اتفاق افتاد ولی فارغ از اینکه چه مسیری را می‌پیمود، همواره به «جاده» شهرت

داشت؛ جاده‌ای که شهر تهران را به قصبات دامنۀ البرز می‌رساند. تا اینکه در دورۀ پهلوی این معبر شمالی جنوبی انتظامی یکپارچه یافت و دو طرف آن درختانی کاشته

شد و جویهایی پهن و پر آب در میانۀ آن جاری شد و پیاده‌روهای عریضی یافت و از آن پس به «خیابان پهلوی» شهرت یافت. در همان زمان خیابان شریعتی که آن هم

دسترسی شمالی جنوبی تهران را فراهم می‌کرد هنوز به «جادۀ شمیران» مشهور بود

تغییر نام این مسیر به خیابان همراه با تغییر کیفیت آن مبین حقیقتی است؛ خیابان در خیال ایرانیان حتی تا دورۀ معاصر با همان کیفیاتِ اصیلِ چهارباغی‌اش به جای آورده

می‌شد و مردمِ آن زمان که احوال خوش مدنی داشتند، در ذهن خود میان جاده و خیابان تفاوت کیفی قائل بودند. این تمایز قائل شدن ممکن است آگاهانه و ارادی مردم و

حتی دست‌اندرکاران ساخت این خیابان نبوده باشد و چه‌بسا اگر از آنان علت این کیفیت و این نحو نامگذاری را می‌پرسیدیم منکر تمنای ساخت خیابانی به همان سبک و

 سیاق چهارباغ می‌شدند ولی این کیفیت و این نامگذاری مبین خواستی نهانی و ناخودآگاه است که گاه با نشانه‌های مختصر در عالم بیرون درک می‌شود

خیابان ولیعصر هرچند در ظاهر معلول خواست و ارادۀ حکومتی است ولی در اصل نشان از تمنای ناخودآگاه کل جامعه است برای حضور در عرصه‌های شهری و فراتر

 از محلات. همان‌طور که پیدایش چارباغ اصفهان فراخنایی خارج شهر را برای عرض اندام می‌طلبید، خیابان ولیعصر نیز در زمان احداث دامنه‌ای خارج از حیطۀ شهر در

آن زمان را تحت تأثیر قرار داد. مهمترین اتفاقات در مقیاس شهری و نه دیگر در محدودۀ محلات در خیابان‌ ولیعصر فرصت ظهور پیدا کرد تا جاییکه این خیابان حتی در

  قسمت‌های خارج از مرزهای شهر در مدت کوتاهی مقصدی عمومی شد

با مهاجرت‌ها و اغتشاشاتی که در روند طبیعی شهرنشینی در ایران و از جمله در تهران رخ داد حیات مدنی در تهران دستخوش خزان و بدحالی شد، گواه این بدحالی

تفاوت قایل نشدن میان خیابان و جاده و معبر بود که سبب شد که شهری چون تهران مدتها فاقد خیابانی در قد و قامت یک مقصد تفرج باشد و همه خیابان‌ها به

کارکردی‌ترین وضع یعنی معبر بودن تنزل یابد. از این زمان به بعد بود که همۀ معابر سوارۀ شهر تهران بلااستثناء خیابان خوانده شد؛ معابری که چه‌بسا فاقد پیاده‌رو و

 تسهیلات حداقلی گذر عابرین پیاده بود نیز خیابان نام گرفت و سبب شد در ما نسیانی نسبت به ماهیت اصیل خیابان پدید آید

گواه دیگر بدحالی مدنی در تهران وضعیت خیابان ولیعصر از دهۀ پنجاه به بعد است؛ خیابان ولیعصر را می‌توان نبض حیات مدنی تهرانی‌ها دانست. از پس از دهۀ پنجاه

شمسی بود که خیابان ولیعصر همچنان نام خیابان را یدک می‌کشید ولی ماهیت مقصد بودن را از دست داد و به معبری برای اتصال شمال و جنوب شهر تهران تبدیل شد

در این حالت درختان و جوی‌ها و پیاده‌روی این خیابان مغفول بود و سرزندگی گذشته را از دست داد

اینک مدتی است که حیات مدنی رو به بهبودی دارد مفهوم تفرّج در این خیابان دوباره موضوعیت یافته است؛ مدتی است که شاهد حساسیت همگانی نسبت به درختان این

خیابانیم و در صدد بهبود پیاده‌روهای آن برآمده‌ایم. اگر بهبود ادامه پیدا کند دیری نخواهد پایید که باز مقصد بودن خیابان ولیعصر احیا خواهد شد و اولویت در این

خیابان با عابرینی خواهد بود که به منظور تفرج و تفریح به این خیابان آمده‌اند و نه با وسایل نقلیه‌ای که این خیابان را واسطه‌ای برای عبور قرار داده‌اند