معماری پایدار یا موصوف قربانی صفت؟

دکتر رضا شکوری

مروری انتقادی بر یکی از شبه سبک‌های در شرف شکل گیری در تهران

چکیده

پس از حدود دو دهه سکوت سبکی در عرصه طراحی معماری در کشور به خصوص در حوزه طراحی مسکونی، از ابتدای دهه هشتاد، جریانهای نوینی در کشور و

خاصه در تهران شروع به بروز و ظهور نمودند. تهران به عنوان فرودگاه تازههای از غرب رسیده ـ چونان همه یک قرن گذشته ـ محل و محمل بروز طیفی از سبکها و

شبه سبکها در معماری گردید.

معماری کلاسیک، معماری اکو، معماری پایدار، معماری بیونیک، معماری فولدینگ، معماریهای تک و حتی معماریهای موسوم به ایرانی یا ایرانی ـ اسلامی، عناوین

سبکهایی است که ساختمانهایی در تهران امروز نمایندگی آنها را به عهده دارند. گرچه به اعتقاد اهل فن، آشوب حاضر حاکم بر سیمای شهر عمدتاً ناشی از عدم

برخورداری مدیریت شهری از یک نقشه راه و به تبع آن فقدان ابزارهای کنترلی است، ولی بخشی را هم میتوان برخاسته از بلاتکلیفی جامعه تخصصی (با عقبه

دانشگاهی یا غیر آن) در ارتباط با مباحث نظری در حوزه طراحی دانست که هرزگاهی به یکی از این نامها پناه میآورند و پس از مدتی قبله خود را در شبه سبک

دیگری جستجو میکنند.

در این میانه، معماری پایدار نامی است پر طمطراق و البته پر حاشیه در عرصه سرگشتگیهای تئوریک سالهای اخیر در دنیا و به فاصلهای زمانی در ایران. این هویتی

است الصاقی بر پارهای پروژهها که این روزها در نقاطی از پایتخت دویست ساله سر از زمین بر میآورند.

در مقاله حاضر تلاش شده به تبارشناسی پارادایم پایداری پرداخته و آنچه به معماری پایدار موسوم است  به چالش تئوریک کشیده شود.

به دنبال ظهور پارادایم sustainable development در دنیای پسا مدرن،  sustainability به عنوان یک مفهوم دغدغه اندیشمندان در حوزه های مختلف شد

و کلمه sustainable به عنوان یک صفت، موصوف هایی از جمله معماری را به خود گرفت و بدین ترتیب کانسپت  sustainable architecture  شکل گرفت.

پس از ترجمه  این ترکیب به معماری پایدار، در طی دهه گذشته،جامعه معماری ما در صدد تعریف و تبیین اصول آن بر آمد و محل اختلافی میان اهل فن گردید. شاید در

اینکه هر کدام ازصاحب نظران صفت پایدار برای معماری را آن گونه که برداشت شخصی آنها از این واژه است معنی کنند مناقشهای نباشد ولی در زمانهای که معماری

پایدار تبدیل به تب غالب در حوزه معماری میشود، مکث بر سر تعریف معماری پایدار و تبیین اصول آن دارای اهمیت ویژه بلکه تاریخی میشود. در دورهای که معماری

پایدار به عنوان یک آرمان و اعتقاد ناب در میان دانشجویان عملا بر جایگاه "معماری ایدهآل" تکیه زده، بر جامعه دانشگاهیست تا نسبت به باز تعریف و تبیین اصول

آن با واسواس و نگرانی عمل کرده،  نسبت به چیستی و نیز مصادیق آن به بحث بنشینند.

 

کلمات کلیدی: پایداری، معماری، معماری پایدار، کل نگری 

 

 تبیین مسئله

معماری به عنوان ظرف زندگی انسانها، از جمله محملهایی به شمار میرفته که قابلیت رساندن انسانها به سعادت متصورشان را داشته است. این امر در مقیاسهای

مختلفی صورت تحقق پذیرفته است، از فرمانروایان که با ساختن عمارات با شکوه در پی ساختن مکانهای آرمانی خود بودند، همینها که با بنا نهادن آرامگاههای

بزرگ مقیاس در پی جاودانه کردن نام و یاد خود و ابدی کردن حضورشان بر روی زمین برآمدند تا رعایایی که به اعتقاد حسن فتحی "خانه اصلیترین نشان هویت

اجتماعی آنها در جامعهشان بوده است".

(Fathy. H, ۱۹۹۶)

معماری میتواند کیفیتی را خلق کند که تامین گر بخشی از سعادت انسان باشد. همانگونه که به باور الکساندر: " تلاش ما برای یافتن این کیفیت در زندگی خودمان،

چیزی است که همه انسانها به دنبال آناند و موضوع اصلی در ماجرای زندگی هر کسی است. این تلاش همان طلب اوقات و حالاتی است که در آنها زندهتریم.

"آلکساندر ـ کریستوفر، ۱۳۸۱: بیست ویک).

مبانی فکری و نظری، که آثار آن در صورت سبکهای معماری در تاریخ تمدن بروز یافتهاند ادعای تامین سعادت انسانها را در آنچه به معماری مربوط میشود دارند.

آنچه مسئله مقاله پیش رو را شکل میدهد عبارتست از نگرانی از فروکاسته شدن معماری و مقتضیاتش به عنوان یک کل با همه جامعیت آن، به دغدغههایی

موضوعی و موضعی به بهانه خلق معماری پایدار است که به نظر ما این آسیب، نتیجه تعریفی است که بخشی از جامعه معماری و شهرسازی ما برای "معماری

پایدار" داشته و فهمی است که از مفهوم پایداری میشود.

در این باره سوالات چالشی زیر مطرح است:

آیا راهی که از محاسبات فنی، جزییات صرفا فنی ـ اجرایی و نظایر اینها با اهداف بخشی ـ عموما در حوزه اقلیم و محیط زیست ـ در جهت تحقق شعارهای محیط

زیستی (به اعتبار تعاریف ارائه شده) شروع میشود به "معماری" ختم میشود؟ یا در بهترین حالت ساختمانهایی را خلق خواهد کرد که تجسم عقاید محیط زیستی

ماست؟ در این صورت انسان در کجای چنین تفکری جای میگیرد؟

آیا قرار دادن شعار "ساختمان با انرژی صفر" به عنوان یکی از اهداف نهایی از معماری پایدار توسط معتقدان به این تفکر، در صورت تحقق پاسخگوی همه نیازهایی

که معماری در جامعیت خود میباید به آنها پاسخگویی کند میباشد؟

برجسته نمودن بیش از پیش فاکتور آسایش در معماری و در عمل جایگزینی کیفیت آسایش به جای ارزش آرامش در فضای معماری، چگونه به جنبههای معنوی

زندگی انسان که تامین بخشی از آنها وظیفه ذاتی معماریست پاسخگویی میکند؟

این مقاله با کمک تعاریف پایهای توسعه پایدار در میثاق بینالمللی آن و نگاهی به چیستی معماری، نگران از آسیب به جامعیت و کل نگر بودن معماری در پی الصاق

صفت "پایدار" به آن، در صدد بحث پیرامون سوالات فوق است و در نهایت اصولی را برای معماری پایدار تبیین مینماید.

به نظر میرسد که کانسپت معماری پایدار یکی از آخرین تلاشهایی است که در حوزه معماری و البته با تکیه به پارادایم پایداری برای تامین سعادت انسان در آخرین

دهه آخرین قرن هزاره دوم ظهور یافت.

تفکری برآمده از پارادایم توسعه پایدار که خود به دلیل نگرانی اندیشمندان پسا مدرن از نوع رابطه انسان با محیط طبیعی شکل گرفت. تعاملی برخاسته از اندیشههای

مدرن انسان تکنولوژیگرای قرن بیستم که طبیعت را سرمایه مصرفی و البته تمام ناشدنی در خدمت به گردش درآوردن چرخ صنعتش میپنداشت. اساسا از این زمان

تمام اعمال انسان در ارتباط با هستی گرفتار ناپایداری شد از جمله معماری.

این مقاله بر همین اساس و با بیان نگرانی از اینکه آیا در این تلاش وجه همه جانبهنگری که لازمه هر حرکتی به سوی سعادت است رعایت شده یا نه، به واکاوی این

تلاش و هدف از انجام آن میپردازد و مبانی فکری و اقدامات عملی را که به نام معماری پایدار صورت گرفته و میگیرد را در بوته نقد میگذارد.

 

 پشیینه مکاتب و نهضتهای برخاسته در عرصه معماری

از انتهای قرن نوزدهم تا امروز نهضتهای متعددی در عرصه معماری ظهور و بروز پیدا کردهاند که هر کدام مدتی پس از ظهور به حاشیه رفته و به فراموشی سپرده

شدند. سبکهایی چون راسیونالیسم، اکلکتیسم، مدرن: طبیعتگرا، مکتب باوهاوس، مکتب بوزار ـ پست مدرن: سولار آرک، های تک، گرین آرک، اکو آرک و ...

ولی چرا این نهضتها در قالب معرفی سبکهای معماری چند سال پس از بروز افول یافتند؟ آیا به راستی این امر به دلیل سرعت جریان اصیل تفکر در تمدن بشری

بوده یا حاکی از نا پختگی و قوام نیافتگی اندیشه زیربنایی این نهضتها بوده است؟

به عقیده ما اساس ورود به مقوله معماری در قالب اکتشاف یک معنی و تسری آن به همه معماری که زمینهساز شکلگیری سبکها بودهاند با ذات معماری در تضاد

است. اگر بپذیریم معماری کیفیتی از جنس فرهنگ است خواهیم پذیرفت چنین کیفیتی نمیتواند خلق الساعه باشد. شکلگیری معماریهای جدید از جنس انقلاب

(revolution) محکوم به شکست است، ذات معماری با تحول مثبت (evolution) سازگار است که جبرا تابع و محصور در زمان میباشد. آن چنان که الکساندر

میگوید "هر بنا یا شهری تنها به میزانی زنده است که به راه بیزمان ملتزم باشد". ولی راه بیزمان ساختن به تعبیر وی: "روندی است که نظم را فقط از خود ما بر

میآورد، این روند اکتسابی نیست، بلکه اگر ما بگذاریم، خود روی میدهد." (آلکساندر ـ کریستوفر، ۱۳۸۱: ص بیست و یک)

معماریهایی که به طریق انقلابی به یکباره شکل میگیرند و در تلاش برای خروج از این راه بیزمان بر میآیند و مسیری میان بر برای کشف ایدهآل ذهنیشان

را جستجو میکنند ناباورانه به یکباره از میان میروند. به نظر ما این آمد و شد کوتاه مدت خود تاکید بر آن دارد که این سبکها خالق معماری به معنای وسیع و اصیل

آن نبودهاند بلکه سبکهایی برای ساخت و ساز بودهاند گاهی فنیتر، گاهی هنریتر و گاهی اجتماعی تر ولی هیچگاه به کلیت بایسته به منظور "معماری" نامیده شدن

دست نیافتهاند.

معماریهای ماندگار حاصل تجمع اندیشه و  تجربه نسلهای پیش از خود هستند. نسلهایی که معماریشان در تعامل با محیط طبیعی و در رفت و برگشت با محیط

اجتماعیشان شکل گرفته است. معماری، جامع علومی است که جمع شدن آن در یک فرد یا یک گروه در یک برش زمانی خاص تقریباً غیرممکن است. نیازهای یک

معماری برای داشتن بیانی جامع المحیط در انباشت فکر و تجربه نسلها امکانپذیر است. از طرف دیگر یک معماری نیاز بدان دارد تا در طول یک دوره تاریخی

ضعفها و قوتهای خود را بازگو کند تا مقبولیت و بدنبال آن مشروعیت پیدا کند. اعتماد به یک معماری و توانمندیهای آن نمیتواند در کوتاهمدت اتفاق بیفتد و

سرمایه گذاریهای مادی و معنوی یکباره بر روی آن میتواند موجبات آسیبهایی به جامعه شود. اگر معماری پایدار را یکی از چنین جریانهای انقلابی بدانیم، محکوم

به شکست و فراموشی خواهد بود.

 

معماری پایدار، معماری سبز یا معماری اکولوژیک؟

پیش از ظهور کانسپت معماری پایدار و از دهه ۱۹۷۰ جنیشهایی با نامهای معماری خورشیدی، معماری سبز و معماری اکولوژیک در کشورهای صنعتی شکل گرفت.

در تمامی این جنبشها دغدغه متولیان مباحث محیط زیستی، نحوه تامین انرژی مصرفی در ساختمانها از منابع تجدید شونده، مدیریت پسماند مصالح ساختمانی و

مواردی از این دست بود.

آنچه که میتوانست جنبش معماری پایدار از اسلاف خود متمایز و پیشرفتهتر نماید افزودن دغدغههایی بیشتر از مباحث فوقالذکر است که طبیعتاً انسان را مورد توجه

قرار دهد. این امر بهطور مشخص با تاکیدات ویژهای که در تفکر بنیادین توسعه پایدار در مورد لزوم توجه به جوامع انسانی با رعایت مقیاسهای مربوطه وجود داشت

الزامی مینمود. به نظر میرسد سختی ورود به مباحث مربوط به جوامع انسانی اعم از محلی و فراتر آن، فعالان در حوزه معماری پایدار را بیشتر و بیشتر به سمت

جنبههای محیط زیستی تفکر پایداری سوق داده است.

در اینجا این سئوال مطرح میشود که با این اوصاف تفاوت میان آنچه معماری پایدار مینامیم با سه جنبش پیش از آن در چیست؟

 

 معماری پایدار به تعبیر و تعریف مرسوم

طلایهداران جنبش معماری پایدار آن را راهی میدانند برای نجات کره زمین از بحرانهای زیستمحیطی در آنچه بهطور مستقیم و غیرمستقیم به معماری مربوط

میشود. بحرانی که تفکرمبتنی بر رشد اقتصادی زیر بنای آن بوده و هست و منجر به شکلگیری پارادایم توسعه پایدار شد. طبق تعریفی۱ که در کمیسیون برانتدلند در

۱۹۸۷ برای توسعه پایدار تعریف شد، متفکرین این حوزه برای برآوردن هدفی که برای خود قائلند ـ یعنی نجات کره زمین از نابودی ـ دو راهبرد تدوین کردهاند که

عبارتند از: ۱) کاهش مصرف منابع تجدیدناپذیر،

۲) کاهش تحمیل آلودگیها به محیط زیست

ناظر به این راهبردها سیاستهایی (شعارهایی) نیز تعریف شده همانند

ـ کاهش مصرف سوختهای فسیلی در ساختمان به منظورگرمایش و سرمایش تا حد صفر. این شرایط به عنوان یک نقطه آرمانی نقطه "انرژی صفر" نامیده میشود.

رفتن به سمت انرژی صفریکی از شعارهای مرکزی طرفداران معماری پایداراست.

ـ کاهش حداکثری "انرژی embodied " ساختمانها در راستای کنترل مصرف سوخت در تمامی مراحل مختلفی که بهطور مستقیم یا غیرمستقیم در ساخت یک

ساختمان تاثیر گذارند.

ـ استفاده حداکثری از مصالح با عمر بازگشت به طبیعت کوتاه

ـاستفاده حداکثری از مصالح باز مصرف شونده

این عبارات دغدغهای مطرح در اندیشه معماری پایدار به تعبیر رایج امروزی آن و اینکه تماما بر محور محیط زیست میچرخد را تبیین میکند.

 

 معماری پایدار: معماری ایدهآل؟

انسان همواره معماری ایده آل خود را مبتنی بر توان ذهنی و بضاعتهای فنیاش جستجو کرده است. به نظر میرسد امروز کانسپت "معماری پایدار" بر جایگاه

"معماری ایدهآل" تکیه زده است. بنابراین بر اساس آنچه به عنوان مبانی اندیشه برای معماری پایدار ارائه شده سئوالاتی ساختاری به ذهن نقاد متبادر میشود:

اگر در تعریف و تبیین اصول معماری پایدار و در آنچه عمل ما در این حوزه به حساب میآید، توجه عمده به دغدغههای محیط زیستی باشد و تمامی توجه معماران به

برطرف کردن این دغدغهها معطوف شود آیا معماری به معنای تفکر و عملی جامع المحیط که مخاطبش انسان است شکل میگیرد؟

آیا از کلنجار رفتن با طرح و جزئیات آن در جهت کاهش "انرژی embodied " ساختمان یا اینکه در طراحی ساختمان چه در طرح معماری چه در طرح و محاسبات

جزئیات اجرایی آن به جای حرکت به سمت تامین کیفیات لازم "مکان حضور انسان" نگران کمیاتی نظیر "انرژی صفر" باشیم آیا به معماری به عنوان یک کلیت واحد

خواهیم رسید؟

مگر اعتقاد بر این نیست که معماری لباسی است که معمار بر قامت یک زندگی میدوزد، در این صورت و با این روش در پیش گرفته شده چگونه اندازههای این قامت

را میتوان با متری که از جنس او نیست برداشت؟ تا بر مبنای آن اندازههای بر نداشته شده لباسی متناسب به قامت آن زندگی دوخت؟ به نظر میرسد در تفکر و منش

جاری به جای اندازههای انسان و زندگی او اندازههای محیط طبیعی برداشته میشود.

یک سئوال اساسی و البته چالش بر انگیز در موازات مباحث فوق مطرح است و آن اینکه به چه میزان اطمینان داریم انگیزه شکلگیری نهضت معماری پایدار از جنس

همان انگیزههای قبلی که به ظهور و بروز نهضتهای قبلی در معماری بود نمیباشد؟ یعنی تلاشی در جهت ارائه تصویر و تعبیری جدید از معماری که مهر ما را در

تاریخ بر خود داشته باشد.

سئولات اساسی از نمونههای معماری پایدار ارائهشده:

 دانش بومی شرط اساسی برای معماری پایدار

یکی از شعارهای مرکزی پارادایم توسعه پایدار "جهانی اندیشیدن و منطقهای عمل کردن" است. به عبارتی دیگر مسائل را در گستره جهانی آنها دیدن و همه مردم

جهان را مخاطب دانستن در پدید آمدن مسائل و یافتن مبانی برخورد با آن مسائل. ولی در زمانی که در صدد یافتن راهحلهای اجرایی هستیم آنها را در جوامع محلی

جستجو میکنیم، راهحلهایی که بر بضاعتهای محیط طبیعی و اجتماعی آن جوامع محلی تکیه میکنند.

در این جا برای ملموستر شدن بحث، برروی مقوله مسکن به عنوان اصلیترین ترجمان معماری در جهان متمرکز میشویم. مسکن یا سرپناه سومین نیاز اساسی

انسانها برای ادامه حیات بر روی زمین است. بنا بر آمار یونسکو قریب به یک میلیارد انسان در جهان از نعمت مسکن مناسب بیبهرهاند، در این صورت اصلیترین

وظیفه معماری پایداردر حوزه اندیشه و عمل متناظر آن جهت کمک به تامین این حجم مسکن مورد نیاز در جهان است.

با این فرض مسلم که این حجم نیاز بطور غالب در کشورهای عقب مانده یا در حال توسعه میباشند آن وقت لزوم اجرایی بودن و تحقق پذیری طراحیهای صورت

گرفته به نام معماری پایدار بیشتر و بیشتر میشود.

به نظر میرسد اساسیترین نکته در تحققپذیری این طرحها، انطباق حد اکثری آنها با توان مالی، فنی، فرهنگی و طبیعی این جوامع عموما فقیر میباشد. حال سئوالی

مورد طرح اینجاست که چطور ساختمانهایی با جزییات ساخت پیچیده و روشهای نگهداری پیچیدهتر که در بهترین حالت مخاطب جوامع پیشرفته هستند میتوانند در

جامع بازمانده تامین مسکن مداوم نمایند. حضور و پیوستگی و دوام معماری جوامع محلی که قرنها سکونت مداوم انسانها را در این جوامع تامین کردهاند خود دلیلی

بر پایداری آنهاست. لذا پاسخهای بیرونی با دغدغههای شعارگونه به سئوال چیستی معماری پایدار در جوامع محلی اساسا باطل به نظر میرسد

 

 آزمون پایداری بنا در بافت ـ عدم تجربه نمونههای ارائه شده برای معماری پایدار در محیطهای جمعی

بیشک معماریها فارغ از نوع عملکردشان با محیط پیرامونشان دیده شده و ارزیابی میگردند. اگر معماری را مثلثی با سه راس هنر، مهندسی و جامعهشناسی بدانیم،

انقطاع یک معماری از اجتماع سایر معماریهای حاضر در یک مجموعه زیستی کارکرد جامعهشناسانه معماری را ابتر میگذارد. به عبارت دیگر بنایی را که در محیطی

بدور از محیط اجتماعی اش قرار بگیرد ـ در کوه، جنگل یا صحرا ـ به سختی بتوان معماری نام نهاد.

متاسفانه بیشترین نمونه معماریهای ارائه شده برای معماری پایدار، تک بناهایی هستند که در میانه جنگل، صحرا یا کوه و دور از محیط اجتماعی مکان گرفتهاند. بنا

به اطلاعاتی که برای این نمونهها ارائه میشوند چنین بناهایی پاسخگوییهای قابل قبولی به ملاحظات اقلیمی داشته و در مورد کنترل فاکتور انرژی ایمبادید بهترین

نتایج را ارائه دادهاند ولی در مورد آنچه که به پذیرش اجتماعی این بناها در بستر اجتماعیشان مربوط میشوند پاسخی نداشتهاند. (شاید این یک حدی به نگاه تصدی‌گر

متولیان این گونه جریانات بر میگردد که اساسا سهم کمتری به عقل و سلیقه متوسط جامعه مخاطب میدهند و جوامع عرفی را مستحق هدایت و ارشاد از بالا میدانند)

و این در حالیست که در اصل ۱۱ فصل دوم بیانیه ریو که میثاق همه طرفداران پارادایم توسعه پایدار میباشد توجه ویژه بر واقعیتها و بضاعتهای محلی در هر گونه

مداخله بیرونی تاکید شده است.

از طرف دیگر همنشینی این گونه معماریها با یکدیگر برای شکلدهی به یک بافت شهری یا روستایی محل سئوال دوم است که آیا چنین احجامی قابلیت ترکیب در

جهت ایجاد یک بافت اجتماعپذیر را دارند. پذیرشی که مبتنی بر تصویر ذهنی فرد از زندگی جمعی در طول حیات یک فرهنگ سکونتی شکل گرفته است.

 

 sustainable architecture?  یا sustainable construction 

به نظر ما فاکتورهایی نظیر کنترل میزان مصرف انرژی در تولید یک مصالح ساختمانی، میزان سوخت مصرفی برای حمل مصالح از محل تولید به کارگاه مصرف آن،

توجه بر مباحثی مثل بازمصرف مصالح و بازگشتپذیری آنها به طبیعت، کنترل میزان جذب و دفع حرارت بنا در جهت نیل به نقطه ایدهآل انرژی صفر در ساختمان،

کنترل میزان تولید انواع نخالههای ساختمانی در پایان عملیات ساخت و در زمان تخریب ساختمان همگی موادی ذاتا درست و پرداختن به آنها الزامیست. نکته مورد

انتقاد، دادن اهمیت با اولویت یک به چنین مواردی در طراحی است. سئوال اینجاست که جای انسان در سهگانه طراحی یعنی تحلیل بستر، برنامه فیزیکی و کانسپت

کجاست؟

اساسا حتی در توجهات به محیط، تمرکز توجهات به محیط زیست طبیعی در مقابل محیط اجتماعی بستر طرح است و این امر انسان را به عنوان مخاطب اصلی معماری

و هدف اصلی از شکلگیری یک معماری به حاشیه خواهد برد. اساسا از کنار هم قرار گرفتن فاکتورهایی که هر کدام مجردا اصیل و پرداختنی هستند به معماری

نمیرسیم و به عبارت دیگر از جمع جبری آنها معماری حاصل نمیشود.

به همین سیاق در نیل به یک معماری پایدار باید بدنبال تجلی یک تفکر قائل به پایداری در خلق یک معماری باشیم که با تحقق چنین امری، حاصل معماریی خواهد بود

که به اکثریت بلکه تمامی پارامترهای مورد در نظر در کانسپت معماری پایدار پاسخگویی خواهد کرد. ولی در صورتیکه تلاش کنیم با اجتماع تمامی این پارامترهای

غالبا محیط زیستی و تحقق آنها معماری پایدارخلق کنیم، به زعم ما، محصول نه معماری پایدار که ساختمان پایدار خواهد بود. فاصله میان ساختمان و معماری

آنجاییست که انسان، شأن او و فطرتش وارد محاسبات و طراحیهای معماران نمیشود.

در جای جای "بیانیه ریو" و" تقویم "۲۱" و بهطور خاص اصول ۱۱ و  ۳۵" تقویم "۲۱"  بر اهمیت و لزوم توجه همزمان و همسان به انسان و محیط تاکید شده

است ولی متاسفانه در ورود مفهوم پایداری به حوزه معماری این تعادل در توجه همسنگ به انسان و محیط به نفع دغدغههای محیط زیستی بر هم خورده است.

این امر باعث شده که بسیاری از نمونهای ارائه شده به نام معماری پایدار شبیه جعبههای مکانیکی باشند که بهترین شرایط آسایش محیطی را برای ساکنین فراهم

میکنند و از طرفی کمترین آسیبها را نیز به طبیعت تحمیل میکنند ولی برای مثال به عنوان یک خانه کمترین قرابت را با تصویر ذهنی مردم از سکونت در یک

بستر فرهنگی دارند.

در نگاه این چنین به پایداری توجه به محیط زیست از یک باید واقعی به یک جایگاه آرمانی ارتقا درجه داده و جای را بر کیفیات متا فیزیکی تنگ نموده است.

 

معماری پایدار از نگاه ما

همانطور که گفتیم، معماری کلیتی واحد است و به قول الکساندر "نا هنجاریها در محصولات معماری موجود حاصل خرد کردن کلیت معماری به ریزههایی است"

( الکساندر ـ کریستوفر، ۱۳۸۱: چهارده) که لزوما امکان باز دوباره به هم متصل شدن را ندارند و در اتصالشان اساسا امکان تشکیل کل واحد وجود ندارد.

ما در تعریف هستی معماری و نیز چیستی آن خود را به آرا متفکر معماری معاصر کریستوفر الکساندرو اندیشمند و فلسفه و هنر اسلامی دکتر نصر ارجاع میدهیم

و معماری را راه بیزمان ساختن میپنداریم در جهت خلق آن کیفیت بینام.

در تعریف پایداری اما تعریف خاص خود را ارائه میکنیم. به باورما، پایدار هر آن چیزی است که نه انسان را از فطرتش دور میسازد و نه طبیعت را از نظمش.

پس معیار پایداری "فطرت انسان و نظم طبیعت" است.

اینچنین، معماری پایدار آن معماری است که بر مدار فطرت انسان و نظم طبیعت میگردد، نه انسان را از فطرتش دور میکند و نه طبیعت را از نظمش خارج میسازد.

در تفکر دینی ما هر دو فطرت انسان و نظم طبیعت تجلی ذات خداوند هستند. پس به این معنا دارای وحدت ذاتی و وجودیاند. به تعبیر سید حسین نصر: " با وجود

تفاوتهای اساسی در شعائر، تمام ادیان در عمق تعلیماتشان نظام طبیعت را به نظام حاکم بر درون انسان پیوند می دهند و معتقدند هر دو نشان از حقیقت الهی دارند،

حقیقتی که خاستگاه انسان و منشا طبیعت است." (نصر، ۱۳۸۴: ۴۸ ـ ۴۹)

همانطور دکتر نصر، ذیل فصل" ایرانی بودن چیست؟ در کتاب "در جستجوی امر قدسی" به تفصیل به آن می پردازد، اگر معماری کردن رابه مثابه خلق کردن ـ

یکی از تجلیات ذات خداوند ـ به عنوان معمار آفرینش ـ در وجود انسان بدانیم و از طرفی فضای مخلوق توسط معماری را فضای معنویت انسان و موثردر صعود او

به کمال بپنداریم، پس عملی مقدس است. در این عمل مقدس، قطعا فطرت انسان که تجلی فطرت الهی و متصل به آن است (کل مولود یولد علی الفطره) و از طرف

دیگر نظم طبیعت که تجلی اراده الهی است نمیتوانند نادیده انگاشته شوند.

به این معنی، معماری در معنای الوهی نمیتواند پایدار نباشد. آنجا که بناهایی را در عدم رعایت معیارهای پایداری ناپایدار بشناسیم اساساً نمیتوانیم آن را لایق نام

معماری بدانیم.

برهم زدن نظم طبیعت به عنوان یکی از علل ناپایداری ناشی از شناخت ناکافی ما از نظام کارکردی طبیعت است. در اندیشهای که معتقد است "شناخت حداکثر از

یک مجموعه منظم مداخله حداقل در آن مجموعه را به دنبال دارد"، با شرط تامین شناخت کافی، طبیعت و نظام آن هیچگاه آسیب نخواهند دید و صد البته چنین

شناختی انسان را نیز از ناملایمات گاه و بیگاه طبیعت که ذاتی اوست در امان خواهد داشت.

در مورد توجه به فطرت نیز باید گفت که از میان ویژگیهای فطری انسان حس کمال جویی، حس زیبایی خواهی، حس پرستش، حس لذتجویی یا سعادتطلبی

ویژگیهایی هستند که معماری باید برای آنها پاسخ لازم را در خلق فضای مناسب و نیز عناصر متناسب داشته باشد.

توجه به این ویژگیها آن کیفیت بینام را که الکساندر از آن نام میبرد را بهوجود خواهد آورد که در هر گوشهای از جهان رنگ خود را خواهد داشت. در مورد

جوامع عرفی نیز باید گفت که این جوامع هر چه باشند بیان و تبلور میزان به فعلیت رسیدن فطریات انسانهای حاضر در همان جوامع هستند پس اصیل هستند.

 

 نتیجه گیری

با این نوع نگاه یک "معماری پایدار" قبل از هر چیز باید یک "معماری" باشد. ما نمیتوانیم یک معماری را فدای "پایدار کردن" آن بر اساس تعریف مرسوم از

"پایداری" کنیم. تلاشهای ما تاکنون  برای الصاق صفت پایدار به معماری بر اساس اصول مطروحه پیشتر اشاره شده، آسیبهای جدی به پیکره معماری وارد

آورده و این در حالیست که چنین محصولی را بر جایگاه معماری " ایدهآل" نشاندهایم.

بدون شک با معیارهایی که امروزه برای یک معماری پایدار بر میشماریم معماری بومی جوامع محلی مصادیق معماری پایدار هستند. پس کافیست برای خروج

از ناپایداری قرن بیستمی بازگشت به اندیشه تعاملی مثبت میان انسان و محیط در ساخت معماری که در تجربه متمادی و متوالی جوامع محلی به امری بدیهی تبدیل

شده بود بازگشت مفهومی داشته باشیم. این چنین خود را از سرگشتگیهای با افق مبهم که به تجربه تاریخ محتوم همه سبکها و نهضتهای برخاسته در عرصه

معماری بوده گرفتار نخواهیم شد. معماری برای پایدار بودن نیازمند شبیه چیزی عجیب بودن نیست. امید آنکه در آرزوی ساختن بر مبنای سبک یا سبکهایی که

در مبانی نظری آنها کمتر مداقهای صورت گرفته سیمای شهرمان را آکنده از صور بیهویت و نا آشنا نکنیم و بر راه بیزمان ساختن باقی بمانیم که در این

صورت پایداری نصیب معماری امروز و فردای ما خواهد بود.

 در نهضت بازگشت هر چیز در مکان صحیح خود استقرار مییابد و به قول آندره راورو ـ معمار و اندیشمند فرانسوی ـ "هر چیزی مقیاس درست خود را باز

مییابد". و این چنین معماری مصداق معماری عادل خواهد بودمعماری به عنوان عملی قدسی واجد عدالت است و لزوماً پایدار. معماری موجودیت ندارد مگر

پایدار و هر آنچه به نام معماری مصداق ناپایداری شناخته شود از اساس در جایگاه "معماری" نامیده شدن نیست. هر چند که ساختمانی خوش ساخت محکم و

استوار باشد.

 

منابع

آلکساندر، کریستوفر، معماری و راز جاودانگی، انتشارات دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ۱۳۸۱

منشی زاده، آرزو، بازخوانی نهضت معماری پایدار، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه یزد، ۱۳۸۳

نصر، سید حسین، دین و نظام طبیعت، انتشارات حکمت، تهران، ۱۳۸۴

نصر، سید حسین، در جستجوی امر قدسی، نشر نی، تهران، ۱۳۸۹

 

Fathy H., Construire avec le peuple, Sindbad, 1996

Laffon Caroline et Martine, Habitat du monde, Paris   : Edition de la Martimière, 2004,

Ravéreau A., Du Local à l Universel, Paris : Linteau, 2005

Ravéreau A., Le MZab, Un Leçon dArchitecture, Sindbad et Acres sud, 2003

SHAKOURI  R, Habitat résidentiel durable en Iran : savoirs-faire traditionnels et les technologies nouvelles à Yazd, Thèse de doctorat, Université de Grenoble, France, 2008

Touraine A., Critique de la Modernité, Paris : Fayard, 1992