گفتگوی احمد زهادی با آرزو منشی زاده



گفتگو با آرزو منشی زاده

معماری پایدار یا معماری " پایهدار؟


توسط احمد زهادی

 

فارغ التحصیل دکترای معماری، دانشگاه گرونوبل فرانسه  لابرآتوار Cresson پژوهشگر و مدرس دانشگاه چند وقتیست که از شنیدن پیوسته ترکیب "معماری پایدار"، در حوزه تحقیق، طراحی و اجرا حس خوبی ندارم و ترجیحا از ورود به آن دوری می کنم، هرچند که در سال 1380 موضوع رساله کارشناسی ارشدم راروی این موضوع و البته ترجمه متونی گذاشتم که در آن زمان به نظرناب و تازه بود. ولی تقریبا سه سال طول کشید تا به یک "بازاندیشی منتقدانه" نسبت به نگرش پایداری در معماری رسیدم. و در حال حاضر بازگشت به این مقوله را غنیمت می دانم تا این بازاندیشی را یک باردیگر برای خودم مرور کنم.بیایید از ابتدا شروع کنیم. نگرش پایداری در ابتدای امر پیامی برای انسان مصر ف گرای امروزی بود که به قدرت علم و افزایش توان تکنولوژیک خود برای تامین نیازها و از بین بردن محدودیات محیط اطرافش، اطمینان داشت. شاید اولین زمزمه های آن در کتاب کوچک زیباست" شوماخر آمده که با رویکردی تحلیلی به اقتصاد غول  آسا، بر کاهش نیاز، حرص و آزمندی انسان برای حفظ کره خاکی تاکید داشت. در واقع بحران نفت دهه 70 میلادی جرقه نگرش های محیطی و مباحث پایداری را روشن کرد. هرچند هنوز هم نمی شود پایداری را تفکر، اندیشه یا سبک نامید ولی گاهی بهتراست به خاستگاه هرموج یا جریانی بازگشت. شاید به جرات بتوان گفت که استفاده از واژه "پایداری" در ادبیات جهانی که با اجلاسهای بین المللی باب شد، حاصل یا به عبارت بهتر واکنشی به پدیده "ناپایداری" بود، همان جمله معروف لقمان در باب ادب و بی ادبی. بعد از انقلاب صنعتی یک قرن واندی طول کشید تا بشر نتایج فاجعه بار جایگزینی سرمایه های طبیعی با مصنوع را دریافت. موضوع پایداری اساسا مقوله پیچید های آن طور که در خیلی از متون وپژوهش ها، پرطمطراق عنوان می شود نیست، صرفا یک تجدید نظر دررابطه انسان و طبیعت است و در نگاه من یک عقبگرد حتی. در واقع متضمن این معناست که هیچ محیط خلق شده ای توسط انسان بدون مشارکت محیط طبیعی نمی تواند ادامه حیات دهد و انسان در برقراری این ارتباط و کیفیتش دخیل است.

جایگاه معماری پایدار در ایران را نسبت به معماری جهان چگونه می بینید؟

اصولاً سخت است که از شما بخواهند جایگاه معماری خالی و بدون صفت ایران را نسبت به معماری جهان توضیح دهید چه برسد به معماری پایدار در تعریف امروزی اش که هنوز هم روی شاخص های آن به صورت روشن به تفاهمی مشترک نرسیده ایم. ولی به کرات، تحقیقاتی تطبیقی ارائه شده که نشان می دهد مغز پایداری را بدون اقتدا به جریان اخیر، میتوان در گوشه های دورافتاده همین کشور در معماری گذشته آن یافت که شاید لزومی به بازکردنش اینجا نباشد.

چارچوب ارزشیابی پایداری بر چه معیار هایی است و کدام یک به نظر شما اولویت دارد؟

فارغ از تعاریف امروز جریان پایداری، من پدیده ای را پایدار می دانم که حضورش در هستی معنا داشته باشد یعنی با موجودات زنده و غیرزنده رابطه ای باثبات برقرار کند، در واقع هر پدیده ای که توسط انسان خلق میشود دارای جریانی از ورود و خروج مواد و انرژیست )از جمله معماری( که هرکدام جایگاهی مشخص در چرخه هستی دارند و کمیت و کیفیت به کارگیریشان، نه تنها ضامن بقای خود پدیده است بلکه بستری که پدیده را در بر میگیرد هم در این معادله منظور میشود. از آن طرف پدیده ناپایدار، در نگاه من از قوانین هستی تخطی کرده، حضور بی معنایی در هستی دارد و محکوم به فناست حتی حضورش در خلق پدیده های دیگر هم خلل ایجاد می کند. اینطور بگوییم که پدیده پایدار آنقدر پویا و زنده است که در زمان و مکان متوقف نمی ماند یعنی با مرگ فیزیک اش که جزیی از قوانین هستیست  پایان نمی پذیرد، در طول حیات حضوردارد شاید به شکلی متفاوت ولی در جوهره اش تغییری ایجاد نمیشود.در واقع پایداری از جنس یک رابطه است که ارزشیابی نهایی ا ش، هر چند مبتنی بر معیارهای جزءتر با نگاه به همین کلیت اتفاق می افتد.

ارتباط معماری و شهرسازی پایدار با طبیعت را چگونه ارزیابی می کنید؟

اینجاست که برای پاسخ به این سوال مشکل دارم، چون اساسا الحاق صفت "پایدار" به هرچیزی را تقریباً آفت مباحث امروز میدانم. اصولاً چرا باید بار معنایی صفت بر شاکله اسم بچربد؟ برخی می گویند تاکید است ولی به نظر من رسالت اصلی معماری در یک نگاه هولستیک، همین تعامل با انسان و با طبیعت است که برخی می خواهند با واژه پایدار بیانش کنند یا بر آن تاکید کنند. توجه کنیم که پایداری یک واژه قراردادی بین من و شماست نه کیفیتی که یک روز برای معماری باشد و یک روز نباشد.

ارتباط پایداری با آسایش و زیبایی را چگونه می بینید؟ آیا با هم در تناقض هستند؟

پاسخ به این موضوع، هم در ادامه صحبت های قبل است، اصولاً تامین آسایش یا همان سرپناه شدن، از اهداف اولیه معماری از بدو خلقت است که لزوما با چسباندن "پایدار" به معماری، واجد یا فاقد معنا نخواهد شد. مگر "معماری" ای وجود دارد که نخواهد آسایش مخاطبش را تامین کند؟ ولی بحثی که در میان صاحب نظران این حوزه که عمدتاً انرژی گرا هستند مطرح می شود این سوال است که تامین آسایش به چه قیمتی؟ که معمولاً هم در این مرحله شما ناچارا، وارد فاز محاسبات انرژی و آینده نگری های ریاضی می شوید، پانل خورشیدی پیشنهاد میشود و چند راهکار که مصرف سوخت فسیلی را کاهش دهد. ولی عموماً و شاید همیشه واهمه ای در این دغدغه دیده می شودیا به عبارتی فراموش می شود و آن پرداختن به موضوع" روح فضا یامکان" است. برایتان مثالی می زنم محله زندگی من در فرانسه یک محله جدید پایدار بود یعنی نامی که به اقتباس از جریانات روز روی آن نهاده شده بود و سازندگانش ادعای رعایت اصول پایداری را داشتند، استفاده از پانل های خورشیدی برای گرمایش آب، تعبیه شیشه های دوجداره، سیستم های خودکار مرکزی جهت قطع یا کاهش دمای رادیاتورها و سیستم های تبدیل زباله به کامپوست  که این مورد اجرا نشد . فارغ از نقدی که روی زیبایی فرم های ساده، مکعبی و بدون پرداختش می شد داشت، مورد ساه ای که یک روز تعطیل، من را به ستوه آورد، احساس قرارگرفتن در حبابی از خلا بود، جایی که تنها صدا، برای شنیدن، صدای مکش هواکش مرکزی بود، در واقع پنجره های دو جداره، مانع شنیده شدن فضای بیرون بودند و من دلم می خواست صدای بازی بچه ها را در حیاط مجموعه بشنوم یا درک شنوایی متفاوتی از فضای بیرون در ساعات مختلف روز داشته باشم.خیلی ساده بگویم در نگرش پایداری، به ناگاه موضوعات محیطی ومصرف انرژی، آن قدر بولد می شوند که خود انسان و نیازهای روحی اش فراموش می شود هرچند که آسایش او  عمدتا از جنس فیزیک  دریک چاردیواری تامین شده باشد. در این مثال آن طور که در مفهوم پدیدارشناسانه به آن پرداخته می شود پنجره دیگر رابط داخل و خارج بنا نیست. پنجره به عنوان منفذی بر پوسته ساختمان  و نه معماری دیده می شود که در سطح حداقل یا اپتیمایز شده، بتواند نور و تهویه را تامین کند و از آن طرف پرت انرژی اش کنترل شود.همین موضوع به بخشی از مقوله زیبایی هم طعنه می زند، چون زیبایی تنها موضوع بصری یا فرمال نیست. برای طراحانی که به موضوع پایداری با این رویکرد می پردازند، کارآیی از منظر انرژی و مصالح،عموما از زیبایی مهم تر است. در واقع زیبایی در کفه ترازویی قرارمی گیرد که آن طرفش اقتصاد و موضوعات متوجه به منابع و انرژی است، که البته این اشکال ندارد چون مثلا در معماری سنتی هم تبدیل محدودیت به امکان خودش هنر تعریف می شده و از نازل ترین مصالح می شده فاخرترین معماری را ایجاد کرد، ولی مشکل اصلی این رویکرد اینجاست که نمی شود از کارآیی صرف به زیبایی رسید یا برعکس. رابطه دو طرفه است. نمی شود برآوردن نیازهای زیبایی شناسانه و ادراکی انسان را در معادلات ریاضی و نهایتا سیستم های مکانیکی هرچند با بازدهی بالا حل کرد.

آیا در تجارب شخصی شما برای ایجاد یک معماری پایدار هزینه های بیشتری به پروژه تحمیل گردید؟

برای این سوال طبعاً پاسخی ندارم چون من روی طراحی ای که حتی به اصول جریان پایداری به صورت خودآگاه یا ناخودآگاه پایبند باشد نام معماری پایدار را نمی گذارم. هر نوع طراحی در کنار رعایت اصول اولیه معماری می تواند یک بخش جداگانه جهت محاسبات انرژی و منابع برای اطلاع رسانی کارفرما داشته باشد بی آنکه روی این واژه دائماً مانور داده شود.

نقش قوانین را در توسعه معماری پایدار چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا فکر می کنید قوانین موجود کافیست؟

با وجود اعتقاد به لزوم تدوین و اجرای قوانین در هر حوزه ای ازجمله معماری که می تواند از هرج و مرج های رایج در ساخت و ساز جلوگیری کند، موضوع را کمی فراتر از قانون و بیشتر در اخلاق حرفه ای و جهان بینی معمار می بینم. البته اگر بر سر اینکه هدف اولیه نظری هپردازان این حوزه، بحث منابع و انرژی است تفاهم داشته باشیم،بخش زیادی از این موضوعات در مقررات ملی ساختمان، مبحث 19طرح شده ولی به جرات میتوان گفت که بخش زیادی از معماران وسازندگان شخصی با علم به کارآیی و آینده نگری نهفته در این قوانین،هنوز هم با آن مشکل دارند. در هر حال باید پذیرفت که یکی از وجوه قوی معماری امروز ما، بحث اقتصادی آن است که حتی کلان تر ازخود بنا باید اندیشیده شود. که این رویکرد هم فراتر از کمیت، نیاز به تلطیف و کیفی شدن دارد.

آیا برای توسعه معماری پایدار در جامعه تعهد و باور معماران کافیست؟

به نظر من برای توسعه این جریان فارغ از ماهیتش  که حداقل برای من هنوز جای سوال است ، تعهد معماران کافی نیست، کارفرمایی که چنین تفکری ندارد هم یک سوی این چرخه است. مثلاً مساله بازیافت به یک موضوع فرهنگی تبدیل شده ولی هنوز هم بخش وسیعی از فرهیختگان جامعه نسبت به آن بی توجهند. باور اجتماعی هم در پیشبرد چنین اهداف کلان نگری سهیم است. کارفرمایی که از ابتدای امر، در طراحی مسکن خود، یک سبک کاخ گونه و به تبع آن استفاده ازگرا نترین مصالح که لزوما مناسبترین مصالح نیست و تاسیسات خاص را انتظار دارد، یا به جای گذشتن از بخشی از سهم زمینش، حاضراست برای قطع درختان جریمه مالی بپردازد، یک سر جدی ماجراست.در آخر اگر معماری را ظرفی بدانیم که به بخشی از تعامل انسان ومحیطش معنا میدهد، مثا لهای ناب و البته معدودی را  میتوان یافت که در حفظ و تقویت این رابطه تلاش کرده اند بدون اینکه از جریانات روز معماری اسم یا بهره برده باشند. به نظر میرسد پایداری بیشتر ازتعاریف گسترده ای که از آن میشود یک موضوع فطری است که درعمق جهان بینی انسان  چه معمار و چه  مصرف کننده معماری  باید جایگاهش را داشته باشد.اساساً بیان معماری پشت ویترین " پایدار" یا هر واژه ای که تاکید زیست محیطی دارد، با ذات آن در تناقض است. گاهی استفاده افراطی از لیبل "پایدار" برای "معماری" که شبیه موج آمده و همه را با خود برده، آدم را به یاد فروشندگانی می اندازد که از کلمه محلی یا سنتی درمعرفی کالایشان، برای تحریک مشتری و برانگیختن حس نستالوژیکش استفاده میکنند و گاهاً در این میان میشود ترکیبات طنزگونه ای مثل" قهوه خانه سنتی" و "سنگکی سنتی" هم یافت.__


چاپ