گفتگوی احمد زهادی با رضا شکوری



گفتگو با رضا شکوری

غصه معماری و قصه پایداری


 توسط احمد زهادی


دکترای معماری از دانشگاه گرونوبل فرانسه عضو هیات علمی دانشکده هنر و معماری دانشگاه یزد

 

من ابتدا عرض کنم ورود سئوالات به موضوع قدری شتاب زده است. به قول معروف اول باید در مبانی برادریمون رو ثابت کنیم ...!به نظر بنده اساسا باید در ابتدا بر روی تعریف واژه مرکب "معماری پایدار" مکث کرد. بعد از آن در مورد مصادیق معماری پایدار در ایران و جهان بحث کرد و در آخر در ارتباط با جایگاه مفروض ایران در این حوزه در مقایسه با سایر کشورها وارد صحبت شد.به عنوان کسی که سیزده سال بر روی این واژه کار کرده و تز دکتریش را در حوزه ادبیات پایداری بر روی مسکن پایدار تدوین نموده، باوردارم که یک بنا )هر چه باشد( اگر مستحق معماری خطاب شدن باشدلاجرم نمی تواند پایدار نباشد و اگر گفتیم یک معماری پایدار نیست اساساً معماری نامیدن آن نیز محل اشکال است و این چنین بنایی ساختمانی بیش نیست.بنا بر این از ابتدا باید تکلیف دو واژه معماریArchitecture “ و ساختمان “ Construction “ را از هم جدا کرد.اگر بناست بر روی تعریف معمول و مرسوم در "بازار معماری ایران وجهان" از معماری پایدار بایستیم، باید عرض کنم که به نظر من واژه پایداری کلمه مناسبی برای نوعی از معماری که نقطه هدف و ایده آل خود را ساختمان با انرژی صفر می گذارد نیست. واژه پایداری بسیاربزرگتر و با ظرفیت تر از آن چیزی است ما در این نوع نگاه به عنوان"محصول مطلوب" ارائه می دهیم. بر اساس تعریف مورد استفاده رایج، نهایتاً به ساختمان پایدار می رسیم و نه معماری پایدار. در این حالت و براساس مختصر فوق الذکر، مشاهده اتفاقات بازار معماری نشان می دهد که فاصله ما و دنیای توسعه یافته در این زمینه زیاد است.چرا که در اینجا بنیان بر نوعی معماری تکنولوژی محور high teck استوارست که نیازمند اجراهای بسیار دقیق مهندسی است که خب توان امروزین ما در این زمینه در جلوی دیده همگان قرار دارد.

ولی اگر بناست بر اساس ارجاع به مفهوم پایداری آنچنان که در بیانیه برانتلند” 1986” و ریو “ 1992” در ارتباط با یک توسعه پایدار آمده است به تعریف معماری پایدار برسیم و محمل را نه "بازار معماری" که"اندیشه معماری" قرار دهیم، آن گاه شاخص های تعریف معماری پایدار،در مفهوم گسترده تر، چند بعدی تر و اساساً پیچیده تر و البته در تظاهر بیرونی کم طمطراق تر خواهد بود.بر این اساس، در نمونه های امروزین یافتن نمونه معماری پایدار به جستجوی کیمیا می ماند. ولی اگر به معماری ایرانی تا پیش از دوره مدرنیزاسیون کشور مراجعه کنیم، آنگاه یافتن معماری های ناپایدار سخت خواهد بود. البته این یادآوری ضروریست که پایداری در بسترزمانی و مکانی آن قضاوت می شود و معماری به زعم ما پایدار در دیروزلزوما در امروز پایدارنیست. به عنوان یک مثال، تداوم حضور یک تمدن با فرهنگ در طول سه هزار سال در کویر مرکزی مصداق بارز "پایداری"است و آن معماری که ابزار و محمل این پایداری است را، جز "معماری پایدار" نمیتوان نام داد.من برای معماری پایدار یک تعریف هستی شناسانه و البته شخصی دارم: "معماری پایدار آن معماریست که نه جهان خلقت را از نظمش خارج کند و نه انسان را از فطرتش دور سازد." به عبارتی دو شاخص پایه  از نوع سلبی  می تواند چراغ راه ما باشد. البته، این دو شاخص به شاخص های ریز تر تقسیم شده که معیارهای دقیقی رو برای قضاوت در مورد پایداری یک بنا در اختیار می گذارد. در این تعریف معماری درمقابل انسان و طبیعت هر دو، موظف می شود و منظور از انسان در هردو مقیاس فرد و جامعه است. بنابراین نسبت یک معماری با طبیعت و انسان شاه بیت بحث معماری پایدار است.در این نگاه، معماری پایدار لاجرم زیباست و بیشتر از این، ملاک زیباییست با این توضیح تکمیلی که منظور از زیبایی صرفاً زیبایی صورت پلاستیک بر پایه اصول استتیک نیست، بلکه درجه زیبایی آن قضاوتی است که بر اساس میزان صحت نسبت آن معماری با انسان و طبیعت انجام می دهیم. همین طور در مورد آسایش باید گفت که معماری پایدار به تعریف و تعبیر بنده، تامین کننده آسایش جسم و آرامش روح به طور توامان است. اتفاقا یکی از انتقادات وارده به این مصادیق معماری پایدار مرسوم امروز، تمرکز زیاد بر لزوم آسایش و سکوت درمورد اهمیت آرامش است.

چون معماری پایدار حاصل اندیشه است، بنابراین احتمالا در مورد اقتصاد پروژه هم وضعیت بهتری خواهد داشت البته با این فرض که برای اقتصادی بودن پروژه، به طول زمان استفاده قائل باشیم نه مقطع زمانی ساخت.در مورد قوانین نیز باید عرض کنم معماری پایدار که من به آن معتقدم محصول یک باور و یک جهان بینی است بنایراین با وضع قوانین به تنهایی حاصل نخواهد شد. من پایداری و هیجان را در تضاد می بینم و باور دارم حاصل کار معمار هیجان زده معماری پایدار نخواهد بود. امروز سیمای شهرهای عرصه بروز هیجانات معماران شده است. معماری پایدار و به تبع آن شهرپایدار، محصول اندیشه اخلاق گراست، در روزگاری که تعقل سود اندیش بر همه شئونات ما سایه گستر شده، معماری پایدارشکل نخواهد گرفت.

کلام آخر آنکه، برای رسیدن به آن معماری مطلوب و آرمانی در این بستر جغرافیایی، ضمن باور جدی به در امروز زندگی کردنمان، باید به بازخوانی هوشمند و منتقدانه داشته هایمان که به میراث برده ایم بپرازیم تا کشف کنیم که در تجربه گذشتگانمان، چگونه سه واژه انسان، طبیعت و معماری به وحدتی سازنده و زاینده رسیده اند. از این وحدت میمون زندگی زاییده می شود.__





چاپ