گفتگوی پرویز براتی با بهروز منصوری

 



نمایشگاه: گفت وگوی فضا و كالا با انسه

گفت وگو با بهروز منصوری معمار و مدرس دانشگاه


Exhibition: The Dialogue of Space & Merchandise with Human

An Interview with Behrouz Mansouri Ph.D.

Abstract:In recent years, there has been an expansion of exhibition spaces and the emergence of the concept of exhibition as an event. Exhibitions, these short-time urban events, are no longer places for solely trading the goods. Here the environment interacts with human beings. However, the architecture of exhibitions or designing the exhibition spaces is still overlooked. In our interview with Behrooz Mansouri Ph.D., we have tried to consider the exhibition spaces from different angles, and investigate the procedure of their development during history. Mr. Mansouri is born in Tehran in 1967. He graduated from the Science and Technology University in 1993 and in the same year, he became a member of the academic board of the central division of Islamic Azad University. He teaches the World History of Architecture. Regarding the exhibition spaces he believes that one has to explore how this concept has emerged, how it has entered the Iranian culture, and how it is eliminated. When we put forward the topic of urban and exhibition space, we have to consider that possibly we have not followed the urbanization process of the western countries. He also agrees with the editorial board's notion that it is possible to consider bazaars as purely Iranian exhibition spaces…

 

پرویز براتی: در دهه های اخیر شاهد گسترش فضاهای نمایشگاهی و شکل گیری ایده ی نمایشگاه به مثابه ی یک رخداد در سطوح جهانی بوده ایم. نمایشگاه ها ، این رخدادهای کوتاه مدت شهری ، دیگر صرفا مکانی برای تبادل کالا نیستند. این جا محیط و کالاست که با انسان در دیالوگ قرار می گیرد. اما معماری نمایشگاهی با طراحی فضاهای نمایشگاهی ،همچنان مهجور مانده است. در گفت و گو با دکتر بهروز منصوری سعی کرده ایم از زوایای مختلف به ایده ی فضاهای نمایشگاهی بپردازیم و روند شکل گیری آنها را در تاریخ مورد کندوکاو قرار دهیم. دکتر منصوری متولد تهران (سال ۱۳۴۶) است . او در سال ۱۳۷۲ از دانشگاه علم و صنعت ایران فارغ التحصیل شد و از همان سال به عضویت در هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز در آمد . او حدود ۸ سال استاد مدعو دانشگاه تبریز بوده و تاریخ معماری جهان درس می دهد .

تعامل ما با فرهنگ غرب دستاوردها و آسیب های زیادی داشت. یکی از این دستاوردها که می توان آن را آسیب شناسی هم کرد، شکل گیری ایده ی نمایشگاه و فضاهای نمایشگاهی بود. مسیر تاریخی این موضوع را چطور ارزیابی می کنید؟

به نظر می رسد برای باز کردن بحث فضاهای نمایشگاهی اول باید پشتوانه تاریخی اش را برای مخاطبمان معرفی بکنیم که اصلا یک چنین مفهومی از کجا به عرصه ی ظهور رسیده، چگونه به فرهنگ ما آمده و چگونه حذف شده است. ما وقتی بحث فضای نمایشگاهی به صورت خاص و ارتباط آن باشهر را مطرح می کنیم شاید به مفهوم غربی اش اصلا در روند شهرسازی ما وجود نداشته باشد. می دانیم که اصلا نمایشگاه پدیده ای است که بعد از انقلاب صنعتی و در واقع عصر بعد از روشنگری اتفاق افتاد. یکی از پیامدهای انقلاب صنعتی ، تولید انبوه محصولات بود. محصولات صنعتی ای را که کارخانه ها به وجود می آوردند بایستی در فضاهایی که برای آنها تدارک می دیدند به معرض نمایش می گذاشتند و در آنها معاملات انجام می گرفت . بنابراین در کنار سایر فعالیت های شهری و فعالیت های اجتماعی که در شهر وجود داشت، فعالیت جدیدی در قرن ۱۹ شکل گرفت، که فرانسوی ها اسمش را « پاساژ» گذاشتند. پاساژ ، همان طور که می دانید به معنای « محل گذر» است. این پاساژهاجایی بود که در پاساژها مردم حرکت می کردند و تولیداتی را از نظر می گذراندند و خریداری می کردند. این تولیدات هم عمدتا در واقع تولیدات صنعتی بود که تازه شکل گرفته بود و این مفهوم به عنوان فضایی که هم در مقیاس شهری و هم در مقیاس فضایی عملکردی مشخص دارد با آن چیزی که ما تحت عنوان بازار سنتی خودمان می شناسیم ، متفاوت بود. به تبع آن مجموعه کاربری های شهری دیگری شکل گرفت. اولین نمونه ی این پاساژها در تهران و تبریز خیلی زیاد است که اغلب مربوط به زمان پهلوی اول هستند. در خیابان لاله زار و ناصرخسرو از این پاساژها زیاد می بینید. این پاساژها با همان جزئیات پاساژهای غربی وحتی به شیوه ی معماری نوکلاسیک غربی شکل گرفتند. بنابراین تصوری که ما از پاساژ به عنوان یک فضای نمایشگاهی شهری که یک مجموعه فعالیت های شهری هم داخل آن انجام می گیردداريم، ریشه ی غربی دارد . من این جا باید این بحث را از خاستگاه مدرن آن دنبال کنم. به لحاظ فلسفی گرایشی وجود داشت که خواهان یک ساختار و چارچوب قطعی و منطقی بود. تاثیر این تفکر روی علوم به این صورت بود که شاخه های مختلف مهندسی شکل گرفت. این شاخه های مختلف مهندسی همان طور که ذکر شد در یک ساختار مشخصی مطرح شد. به دنبال آن وقتی این تفکر مدرنیستی اشاعه پیدا کرد و ریشه های مختلف مهندسی شکل گرفت، علوم و فنون هر کدام در واقع در طبقه بندی مخصوص خودشان معرفی شدند. تولید کالاها در یک چنین فضای دقیق علمی همراه شد با معرفی و نمایش آنها. درحال حاضر در کشورهای صنعتی نمایشگاه هایی وجود دارد که برخی از آنها نمایشگاه های دائم و تخصصی است و برخی دیگر، نمایشگاهای عام است و در واقع عملکردهای موقتی دارند. امانمایشگاه های حاضر اغلب نمایشگاه های عمومی هستند که در آنها بحث بازاریابی مطرح است ، یعنی مکانی برای فروش و عرضه ی کالاها در فضای شهری نیز بیلبورد و تابلو هم در واقع یک نمایشگاه کوچک است که روی سیمای شهری تاثیر می گذارد و امروزه به عنوان بخشی از المان های شهری چهره شهرهای مدرن را دگرگون ساخته.



تلقی شما از نمایشگاه جالب است. منتهی منظور از نمایشگاه، مکانی برای عرضه ی کالا یا خدمات در مقیاس وسیع است ، یعنی فضایی که محل به نمایش گذاردن و حتی به قول شما بازاریابی کالا است، مثل نمایشگاه بارسلونا کار میس ون در رو که البته خراب شد یا حتی همین نمایشگاه بین المللی خودمان در تهران. می خواهیم بدانیم تلقی شما از این گونه فضاها چیست؟

تصور می کنم می توان نمایشگاه ها را دو گونه دسته بندی کرد: یکی نمایشگاه های تخصصی که اصلا شکل گیری کالبد فضا بر اساس محصولاتی است که تولید می شود. خب، فرضا یک نمایشگاه انفورماتیک با یک نمایشگاه صنایع سنگین ، هم به لحاظ مقیاس فضا هم به لحاظ استفاده از مصالح فرق دارد. بنابراین یک طراح در نمایشگاه های تخصصی با توجه به محصولی که قرار است ارائه بشود ، مجموعه ای از اصول را در نظر می گیرد. مهم ترین موضوع در باره ی این اصول عملکرد نمایشگاه است ؛ این که چه طور آن محصولی که می خواهد عرضه بشود تناسباتش با تناسبات فضا خوانایی داشته باشد.

نمایشگاه تخصصی بحث اختصاصی خودش را دارد. می توانیم در واقع روی مقوله ی خاصی کار کنیم و نمونه های مشابه آن را برداریم و نقد و بررسی کنیم. در مورد نمایشگاه عام است . مطلبی که خودتان اشاره کردید. در این نمایشگاه به نظر من عمده تاکید روی این است که فضا ها چند عملکردی (poly functional) باشند.

آن چیزی که خیلی برایم جالب است این است که چیزی که به عنوان نمایشگاه شناخته می شود، مکانی است که کالا باید در آن نمایش داده می شد و بازاریابی (marketing) روی آن انجام می شد. اما ما در معماری خودمان هم فضاهایی مشابه فضاهای نمایشگاهی غرب داریم. وقتی برمی گردیم به معماری سنتی خودمان می بینیم که بهترین نمونه اش همان بازارهای خودمان است. بازار پدیده ای است که می توانیم در مورد آن فراوان صحبت کنیم.



بحث به نقطه ی خوبی رسید. بازارهای ایرانی را می توان فضاهای نمایشگاهی کاملا ایرانی به حساب آورد. نحوه ی جانمایی آنها هم مهم است ، این که نزدیک مسجد هستند. طراحی بازارهاحاوی یک بعد روش شناسانه ی قوی است و این طور نیست که بگوئیم بازار همين طور شکل گرفته است. ما واقعا یک بعد روش شناسانه ی قوی را در بازارها می بینیم که در واقع اولین فضاهای نمایشگاهی هستند. حضورشان را ادامه داده اند تا به زمان حاضر. جالب این جاست که در شکل بندی فعلی اجتماعی ما هنوز بازار زنده است و کار می کند و به رغم این که نگاه ها مدرن شده ، حتى معماری ها مدرن شده ، ولی آن تعریف سنتی بازار واقعا در عرصه ی زیسته جهان مردمان امروز حضور دارد.

من شخصا روی پدیده ی بازار به خصوص بازار تبریز خیلی کار کرده ام. ببینید ، ساختار بازار همان ساختار بافت شهرهای سنتی خودمان است یعنی ترکیب یک لایه ارگانیک و یک لایه هندسی که اگر بخواهیم به لحاظ فلسفی هم راجع به آن صحبت کنیم در واقع همان در آمیختگی بین فلسفه ی مشاء و فلسفه ی ابن رشد، و فلسفه ی نو افلاطونی که توسط فارابی مطرح شد وجود دارد. در فلسفه ی ما تفکرات منطقی و تفکرات مذهبی یعنی تفکرات افلاطونی و تفکرات مذهبی بعداسلام، هیچ وقت مثل رنسانس غربی در تقابل با هم نبوده، بلکه در تعامل با هم بوده است . یعنی این که همیشه در آمیخته باهم جلو می رفتند نه در تقابل با هم. بنابراین در شهرسازی قرون وسطی که تحت تفکر شدید فلسفه ی دینی یا رمانتیسیسم است شهرها ارگانیک هستند و میدان هایش هم میدان های ارگانیک هستند؛ ولی شهرهای هیپوداموسی یعنی شهرهای یونانی و شهرهای رنسانسی هم خیابان هایش هندسی است ، هم میدان هایش . دسترسی ها، همه ، بر اساس محورهای عمودبرهم است. در حالی که شما اگر به بافت ارگانیک شهرهای سنتی ایران نگاه کنید، ساختار کلی یک ساختار کاملا ارگانیک است ولی اجزای آن کاملا هندسی است ، مثل میدان ها، حیاط ها، سراها و کاروان سراها. یک شهر سنتی دولایه دارد . یک لایه آن ساختار ارگانیکی است که عوامل تعیین کننده ای دارد، فرض حرکت قنات زیرش بوده ، حدود محلات مشخص بوده، سلسه مراتب شبکه راه های خود بافت بوده، محل دروازه های شهر بوده ، اینها عناصری بوده که ساختار بافت ارگانیک آنها را تعریف می کرده و اجزایش مثل میدان ها و مفصل های شهری کاملا هندسی هستند. مثلا اگر شهر نایین را در نظر بگیرید می بینید ۷ میدان دارد ، ۷ دروازه و ۷ محله ، بازار هم یک کانسپت ذهنی است که به چشم می خورد. یعنی اگر از مقیاس کلان به جزء بیائیم ، در مقیاس کلان یک ساختار ارگانیک دارد که همان راسته بازار است و عناصری روی این ساختار ارگانیک تاثیر می گذارند، یکی ارتباط بازار با محلات مختلف است، یکی با دروازه های اصلی شهر است یکی هم با کاربری های متصل به آن، مثل: مساجد، آب انبارها، حسینیه ها و سبزه میدانی که در واقع ورودی اصلی بازار است . بنابر این بازاریک ساختار ارگانیک ویک مجموعه اجزای هندسی دارد. این اجزا شامل سراها، تیمچه ها، چهارسوها وهمان سبزه میدان ورودی است. جالب این است که در فضای بازاردرواقع فرم هندسی و فرم عملکردی ، تیمچه ها با سازهای بازار ارتباط مستقیم دارد. باز در بازاریک بحثی که مطرح می شود و الان هم در شهرسازی های مدرن مطرح است این است که فضای حرکت در مقابل فضای سکون قرار دارد. یعنی وقتی از راسته بازار اسم می بریم راسته بازار یک امتداد خطی است ، ساختار خودش را دارد ، عملکرد خودش را دارد که عمدتا حرکت است . بعد می آید یا مفصل هایی مثل تیمچه وصل می شود به یک سرا ، سراها فضای سکون هستند. یعنی وقتی شما در یک راسته حرکت می کنید وارد سرا که می شوید فضایی کاملا آرام را مشاهده می کنید که دارای درخت ، حوض و آب نما است و عناصر معماری سنتی و محورهای هندسی را کاملا درون آن می بینید و آن تفکر منطقی که در کل شهر حاکمبوده ، در اجزای بازار هم هست ، یعنی یک شهر کوچک شده. در بازارها سراها هستند و بعد یک سری فضاهای واسط یعنی تیمچه ها ، سراها را به فضای سرپوشیده وصل می کنند. با توجه به سلسله مراتب حرکتی بازارها، عملکردهایی که درون آنها اتفاق می افتد عملکردهایی است که همخوان با آن است. مثلا در بازار مسجد وجود دارد، یعنی این که حضور آن وجه فرهنگی یاو جه مذهبی را در بازار می بینید، در واقع بازار صرفا مکانی برای خرید نیست. فرق اساسی که با یک پاساژ دارد این است که این حجره هایی که دور سراها وجود دارد مثل یک office عمل می کرده، یعنی حجره ها دفتر کار بازاریان بوده و یا سراها حكم انبار را داشته است.

بازار به عنوان یک فضای زنده ی شهری، هم مکانی برای برخوردهای اجتماعی بوده و هم محل عرضه کالا. در عین حال ، محل استراحت هم بوده. شما که در یک راسته بازار دارید حرکت می کنید ، به محض این که به داخل یک سرا بپیچید، یک جای خنک سر سبز می بینید که می توانید در آن استراحت بکنید یا گپ خصوصی داشته باشید . قهوه خانه هم درونش بوده ، حتی حمام هم داشته است ، یعنی یک مرکز شهری بوده. درست مانند فروم های رومی.

با این حساب باید از فضاهای نمایشگاهی کاملا ایرانی که مبتنی بر روش شناسی و الگوی معماری قدیم ایرانی بوده اند یادکنیم و جالب این که این فضاهای نمایشگاهی قدیمی، تا به امروز هم کارکرد خود را حفظ کرده اند. فکر می کنید چگونه می توان این جور فضاها را تقویت کرد تا در مقابل آن فضاهای نمایشگاهی غربی، متاعی قابل قبول به نظر آیند. آیا می توان نسبت هایی بین بازارها به عنوان فضاهای کلاسیک نمایشگاهی در ایران و فضاهای نمایشگاهی غربی برقرار کرد؟ آیا می توانیم تجربه ی زیسته ی گذشته مان را در بازارها، به آیندگان منتقل کنیم؟

فکر می کنم در درجه ی نخست اگر یک بازار می خواهد به تعبير شما به عنوان فضای نمایشگاهی قلمداد شود باید پویایی و زنده بودن در آن به چشم بخورد و در طرح های تفصیلی و طرح های شهری به عنوان عنصری از اجزای تشکیل دهنده شهر مدنظر قرار گیرد. باید در ارتباط با دسترسی های شهری باشد و همان طور که در یک محله، کاربری هایی نظیر کاربری آموزشی یا کاربری بهداشتی را در نظر می گیرند، کاربری فضای بازار راهم در نظر بگیرند. یک بازار ، هم باید مقیاس محله ای داشته باشد وهم مقیاس شهری. از سوی دیگر باید چند عملکرد داشته باشد، چراکه اگر صرفا یک عملکرد داشته باشد اجبارا در مواقع با ساعت هایی از هفته تعطیل می شود. اما در مورد بحث بازارو نسبت آن با فضاهای نمایشگاهی مدرن، باید بگویم که وقتی صحبت از بازارهای سنتی می شود ما با الگوهایی روبه رو هستیم که می بایست صددرصد رعایت شوند و تخطی از آنها امکان پذیر نیست و یا اگر قرار است تخطی ای صورت بگیرد، صرفا باید در چارچوب همان الگوها باشد. بر فرض مثال ، ارتفاع و مسائل سازه ای یک بازار الگوی مشخص دارد. اما وقتی بحث مدرنیته مطرح می شود می بینیم که آوانگارد بودن مطرح است و بیان شخصی هنرمند برجستگی می یابد. این بیان شخصی باید آن قدر قوی باشد که کسی شبیه آن را ندیده باشد. اصولا ذات کلمه ی مدرن هم همین است ، یعنی چیزی که دیروز نبوده، امروز هست وفردانباشد. بنابراین وقتی بحث نمایشگاه با آن رویکرد مدرنیستی مطرحمی شود، بحث بیان شخصی طراح خیلی اهمیت دارد. یعنی خیلی ها اعتقاد دارند که غرفه ی نمایشگاهی باید به گونه ای طراحی شود که چشمگیر باشد و هر کس را که از در می آید مرعوب و مجذوب کند. باید دید آیا یک بازار می تواند واجد این خصوصیات باشد.

این جا بحث دیگری را مطرح می کنیم و آن این است که ما در طراحی غرفه های نمایشگاهی با موقتی بودن سوژه طراحانه مواجه ایم: طراح پروژه ای را آماده می کند که موقتی است . این موقتی بودن سوژه ی طراحی حسی دوگانه به طراح می دهد، چون از یک طرف باید ملاحظات معمارانه و زیباشناسانه ی طرح را در نظر بگیرد و از طرف دیگر می داند که طرح او عمر کوتاهی خواهد داشت و محکوم به نابودی است. شما این امر را چگونه ارزیابی می کنید؟

همان طور که گفتم در رویکرد مدرنیستی به طراحی غرفه ها ، بیان شخصی طراح مطرح است. هر کس بخواهد کار قبلی را تکرار کند کار جدیدی نکرده و در جا زده است. باید دید به آینده داشت. این است که می بینیم اغلب طراحان اولا سعی می کنند ترکیبات حجمی و معماری که می خواهند تعریف کنند با کارقبلی خودشان و غرفه کناری فرق داشته باشد، دوم این که یک کار موقت است و مسائل معماری خیلی خفيف تروکم رنگ تر است. مثلا مسائل سازه ای ونمود حجمی خیلی مهم نیست ، بلکه بیشتر پرسپکتیوهای ناظر وساختاری سبک و موقت که بتواند یک سری عناصر و اجزا را نگه دارد ، مهم است. مثل یک کار معماری نیست که در آن پیچیدگی های خاص اقلیم ومسائل اقتصادی و این قبیل چیزهامهم باشد. برای همین وقتی این مسائل کم رنگ تر می شود جرأت طراح در این که ایده ی پیچیده تری بدهد و بتواند حرکاتشدیدتری را در طراحی انجام دهد بیشتر می شود ، در انتخاب مصالح و نوع سیستم سازه دست اش باز است و عملکرد، هم خیلی پیچیده ای نیست. برای همین جنبه گرافیک کار قوی می شود. نتیجه حرف من این است که در طراحی نمایشگاهی بیشتر روی گرافیک و کمپوزیسیون کارتأکید می شود. برای همین طراحان سعی می کنند رنگ، جنس، تناسبات وحتی عملکرد آن محصولاتی را که می خواهند طراحی کنند در ترکیب بندی نما و در کمپوزیسیون خود در نظر بگیرند. از طرفی کاری که انجام می دهند موقت است و شاید برای یک هفته بیشتر نباشد، برای همین موقت بودن کار باعث می شود که خیلی از موضوعات را مثل سازه، یا متریال را جدی نگیرند ، خیلی وقت ها چوب سبک یا روکش های خیلی معمولی که تا یک هفته آب و رنگ داشته باشد یا مثلا چوب و نئوپان و تخته که جزئیات آن جزئیات خاص معماری نیست کار می شود. اگر بخواهیم بحثمان راجمع بندی کنم در طراحی نمایشگاه ها با کانسپت فضاهای داخلی ، بعد گرافیکی - استفاده کردن متریال های سبک - رنگ و در واقع خلاقیت فردی هنرمند محوریت دارد. قاعدتا طراح به طرح نباید تعلق داشته باشد چون یک چیز گذرا است. مثل هنر میرا-هنر میر ایک نقاشی لب ساحل است که آب می آید و آن را می برد.

فرق بين معماری و طراحی نمایشگاهی این است که شما وقتی یک فضایی را معماری می کنید رابطه ای بین سوژه و ابژه به وجود می آورید . شما یک موضوع دارید که می خواهد داخل این قضیه شود . در صورتی که در نمایشگاه سوژه و ابژه یکی است. یعنی غرفه ای که در آن، آدم حضور نداشته باشد. یک سولهی خشک و خالی است. ولی وقتی داخل یک کالبد معماری می روید حتی اگر آدم هم حضور نداشته باشد تناسبات فضا را احساس می کنید، نورگیری ها را احساس می کنید روابط را احساس می کنید، متریال را حس می کنید. بنابراین این رابطه سوژه و ابژه در واقع در کل معماری وجود دارد. در نمایشگاه وجود پرسناژ بخشی از سوژه می شود و اگر از آن فضا یک عنصرکم کنیم دیگر معنا نخواهد داشت .





چاپ